ما كانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ
. حجت است بر اهل قدر كه بنده را استطاعت نهادند ، و قدرت بر مباشرت فعل پيش از فعل ، و ازين آيت بىخبراند و بىنصيب كه ملك ميگويد جلّ جلاله : نه استطاعت دارند و نه قدرت . نه خود را به كار آيند نه ديگران را . نه جلب منفعت توانند نه دفع مضرت ، مگر آنچه اللَّه خواهد كه توانند . كه خواست خواست اللَّه است ، و توان توان او . بنده به خود هيچ نتواند ، همه بتقدير اللَّه است . نيكى و بدى ، سود و زيان ، عطا و منع ، غنا و فقر همه بتقدير و خواست اللَّه است . خير بتقدير او و رضاء او ، شر بتقدير او ، نه برضاء او . در عالم چيست مگر بخواست او ؟ موى نجنبد بر تن هيچ كس مگر بمشيت او . خطرت نايد در دل هيچ خلق مگر بعلم او . آدمى از خاك آفريدهء او ، و اسير در قبضهء او . هيچ چيز بر وى نرود مگر به حكم او و بمشيت او . هر چه خواهد كند بر بندهء او . اگر سوزد يا نوازد خواند يا راند ، او را رسد ، و كس را نيست اعتراض بر او :
لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ
. چنان كه در بدايت آفرينش خلق بمشيت وى بود ، و در حكم وى ، امروز حكم بمشيت و اختيار هم او راست :
ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ
خلق كه باشند كه ايشان را حكم و اختيار بود ؟ جبلت حدثان و اختيار انسان چه مرغ « 1 » حضرت عزّت است ؟ !
سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ
پاك است و متعالى از آنك ديگرى را با وى حكم و اختيار بود ، كه خدايى شركت نپذيرد .
وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ
- آن زخم خوردگان عدل ازل ، و نابايستگان حضرت عزّت از مصطفى ( ص ) انسانيت ديدند ، نبوت نديدند . آدميت ديدند عبوديت نديدند . لا جرم ميگفتند :
إِنَّ هذا لَساحِرٌ مُبِينٌ
،
أَ إِنَّا لَتارِكُوا آلِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ
؟ آن ديدههاى شوخ ايشان بر مص كفر آلوده بود ، و سزاى ديدن جمال نبوّت نبود ، از آن نديدند . موسى عليه السلام از خضر بندگى ديد آدميّت نديد ، لا جرم ميان به خدمت دربست ، و بر درگاه شاگردى و مريدى وى مجاور گشت . ديرى
هامش
( 1 ) - چنين است در نسخ موجود ، و در نسخهء ج ميم مرغ ضمه دارد .