و زمين بدين فراخى در وى پيدا گشته . طرفهتر پيشانى كه سخت آفريد با صلابت ، تا موى نروياند كه آن گه جمال ببرد . پوست ابرو ميانه آفريد تا موى برآيد اندكى ، و دراز نگردد .
گوش بيافريد ، آبى تلخ در وى نهاده ، تا هيچ حيوان بوى فرو نشود ، و در وى پيچ و تحريف بسيار آفريده ، تا اگر خفته باشى و حشرات زمين قصد آن كند راه بر وى دراز شود ، تا تو آگاه شوى . زبان در محل لعاب نهاد تا روان باشد ، و از سخن گفتن باز نمانى . چشمهء آب خوش از زير زبان روان كرد ، تا بادرار آب ميدهد ، و طعام بوىتر مىشود ، و اگر نه طعام به حلق فرو نشود . بر سر حلقوم حجابى آفريد تا چون طعام فرو برى ، سر حلقوم بسته شود ، تا طعام بمجرى نفس فرو نشود . جگر بيافريد تا طعامهاى رنگارنگ را همه يك صفت گرداند برنگ خون ، تا غذاى هفت اندام شود .
پاك است و بىعيب خداوندى كه از يك قطرهء آب مهين اين همه صنع پيدا كرد ، و چندين عجائب و بدائع قدرت بنمود ، چون انديشه كنى بگوى :
فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
! زهى « 1 » نيكوكار زيبا نگار آفريدگار ! تن نگاشت و دل نگاشت . چون تن نگاشت خود را ستود ، گفت :
فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
. چون دل نگاشت ترا ستود ، گفت :
أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ
. در علم ازلى و قضاء ابدى و رفتهء قلم است كه رويهايى بخواهد گردانيد ، چون بنگاشتن روى رسيد گفت : نيكو نگاريد ، نگارگر ستود نه نگار ، كه اگر نگار ستودى نه روا بودى كه بزدودى ، كه كريم ستودهء خويش محو نكند ، برداشتهء خويش رد نكند . چون بدل رسيد نگار ستود نه نگارگر ، تا بدانى كه نگار دل را هرگز نخواهد زدود .
وَ لا يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْراً وَ لا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ
- بيك قول مراد به اين مشركاناند كه پرستندهء اصنام بودند . جاى ديگر گفت :
وَ كانُوا لا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاً
،
هامش
( 1 ) - ج : زهاى .