فرماندار بود و زيردست ، و از پهلو آفريد تا پوشيده و نهفته و در ستر بود ، و از استخوان كژ آفريد تا در وى طمع راستى نكنى .
قال رسول اللَّه ( ص ) : « انّ المرأة خلقت من ضلع لن تستقيم لك على طريقة ، فان ذهبت تقيمها كسرتها ، و ان استمتعت بها استمتعت و فيها عوج » .
فَلَمَّا تَغَشَّاها
واقعها و جامعها . چون آدم بحوّا رسيد چنان كه مرد بزن رسد ،
حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفاً
يعنى النطفة ، و كانت خفيفة عليها ، برداشت حوّا بارى سبك يعنى نطفه ،
فَمَرَّتْ بِهِ
اى استمرت بذلك الحمل الخفيف ، قامت و قعدت و لم يثقلها ، و لم تكثرت بحمله . آن زن به آن حمل گرانبار نشد ، و از خاست و نشست و آمد شد باز نماند .
قتاده گفت :
فَمَرَّتْ بِهِ
اى استبان حملها . آن حمل در وى پيدا شد و ظاهر گشت ،
فَلَمَّا أَثْقَلَتْ
اى صارت ذات ثقل بحملها ، كما يقال : اثمر ، اذا صار ذا ثمر . چون آن كودك بزرگ شد در شكم وى ، و فرا جنبش آمد ،
دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُما
يعنى آدم و حوّاء
لَئِنْ آتَيْتَنا
يا ربّنا ! صالحا اى ولدا سويّا يشبه ابويه . حسن گفت : صالحا يعنى غلاما ذكرا ،
لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ
لك على نعمتك ، و اين دعا از آن گفتند كه مىترسيدند كه اگر آن فرزند نه بر صورت ايشان باشد و نه مردم بود . و اين ترس ايشان از آنجا افتاده بود كه ابليس بر صورت مردى پيش حوّا رفته بود و گفته : ما يدريك فى بطنك لعله كلب او خنزير او بقرة او حمار ؟ و ما يدريك من اين يخرج من اذنك ام من عينك ام من فيك ام ينشق بطنك فيقتلك ؟ گفت : چه دانى تو كه در شكم تو چيست ؟ سگى يا خوكى يا بهيمهاى از بهائم ؟ و چه دانى كه در كجا بدر آيد ؟ از گوش يا از چشم يا از دهن ؟
يا باشد كه شكم تو از بيرون آمدن وى شكافته شود و تو كشته شوى . پس حوّا از آن حال بترسيد ، ابليس گفت : اطيعينى و سمّى ولدك عبد الحارث تلدى شبيهكما مثلكما . و ابليس را در ميان فريشتگان نام حارث بوده ، و حوّا وى را نشناخت كه ابليس است . پس حوّا