آخر است در آخر اوّل است ، نه اوهام را مدرك ، نه افهام را علل . هو معلّ الاشياء و لا يعتلّ .
در چرا افكنندهء هر چيز ، و خود در چرا نايد . پس هر كه در چرا و چون شد از طرق سنت بيرون شد ، از آنكه ربّ العزّة نه متحائل است در ظنون ، نه محاط در افهام ، نه متقسم در عقول ، نه مدرك در اوهام . شناخته است امّا بصفت و نام . همه ازو بر نشانند و بر پيغام .
بنور معرفت و كتاب و سنت و الهام .
وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ
- صفت و نعت دوستان است ،
وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ
حاصل كار بيگانگان است . ايشان نواختگان فضلاند ، و اينان راندگان عدل . ضامن ايشان خداست ، مصطفى پيشوا ، و اللَّه رهنماى است . ضامن اينان راى است ، و ابليس پيشوا ، و دوزخ سراى . مذهب ايشان
« وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى »
، و مذهب اينان
« ما أُرِيكُمْ إِلَّا ما أَرى »
. ايشان را ميگويد :
يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ
، و اينان را ميگويد :
سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ
. بنگر تا چند فرق است . ميان اين دو فريق ؟
فَرِيقاً هَدى وَ فَرِيقاً حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلالَةُ
.
أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ
- چرا ديدهء فكرت باز نكنند ، و انديشهء عقل برنگمارند در كار محمّد ( ص ) ، و تأمل نكنند در معجزات و دلائل نبوّت و در شاهد خلقت و كمال خلق او ، تا بدانند كه وى ديوانه نيست و كاهن نيست و شاعر نيست . فرمان آمد كه يا محمّد ! تو خاموش باش ، و ايشان را جواب مده كه منزلت تو بنزديك ما برتر از آن است كه ترا به خود باز گذاريم ، يا فرو گذاريم . ما خود ايشان را جواب دهيم ، و ترا نيابت داريم :
ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ
،
ما هُوَ بِقَوْلِ شاعِرٍ قَلِيلًا ما تُؤْمِنُونَ وَ لا بِقَوْلِ كاهِنٍ
،
وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغِي لَهُ
،
ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى . وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى
،
فَما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِكاهِنٍ وَ لا مَجْنُونٍ
. ترا چه زيان اى محمّد ! كه بو جهل و بو لهب و عتبه و شيبه گويند تو ديوانهاى ! من كه ملكم ترا مىپسندم و ميگويم :
ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ