تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 808

مساهمون:

ص٨٠٨
عمّا سئلت ،
وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ
اى لم يلحقنى تكذيب .
إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ
للكافرين
وَ بَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ
.

النوبة الثالثة

قوله تعالى :
وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها
- خداى را جلّ جلاله نامها است ، و آن نامها او را صفات است ، به آن نامها نامور و ستوده و شناخته ، نامهاى پرآفرين ، و بر دلها شيرين ، نظم پاك و گفت پاك از خداوند پاك . نظم بسزا و گفت زيبا از خداوند يكتا . آئين زبان و چراغ جان و ثناء جاودان . خود ميگويد جلّ جلاله و عزّ كبرياؤه : نورى هداى ، و لا إله الّا اللَّه كلمتى ، و أنا هو . بنده كه راه يافت بنور من يافت ، پى كه برد بچراغ من برد ، چراغ سنّت ، چراغ معرفت ، چراغ محبّت . چراغ سنت در دلش افروختيم ، چراغ معرفت در سرش افروختيم ، چراغ محبّت در جانش افروختيم . اى شاد باد بنده‌اى كه ميان اين سه چراغ روان است ! عزيزتر ازو كيست كه نور اعظم در دلش تابان است ؟ و ديده ورى دوست دل او را عيان است ؟ آن گه گفت جلّ جلاله : لا إله الا اللَّه گفت من است و صفت من است ، و اللَّه نام من است ، و من آن نامم كه هستم ، كه نامم ديّان و مهربان ، و خداى همگان ، دارندهء جهان ، و نوبت ساز جهانيان . پير طريقت كلمه‌اى چند گفته لائق اين موضع ، گفت : اى سزاوار ثناى خويش ! اى شكر كنندهء عطاء خويش ! اى شيرين نماينده بلاء خويش ! رهى بذات خود از ثناء تو عاجز ، و بعقل خود از شناخت منّت تو عاجز ، و بتوان خود از سزاى تو عاجز ، كريما ! گرفتار آن دردم كه تو دواى آنى . بندهء آن ثناام كه تو سزاى آنى . من در تو چه دانم تو دانى ! تو آنى كه خود گفتى ، و چنان كه خود گفتى آنى . همانست كه مصطفى ( ص ) گفت : « لا احصى ثناء عليك انت كما اثنيت على نفسك » .
وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِهِ
- الحاد در نامهاى اللَّه از راه راستى و صواب