برگشتن است ، و اين بر دو وجه است : يا زيارت آرد در آن يا نقصان . نامى و صفتى كه اللَّه خود را نگفت بگويد ، يا آنچه خود را گفت نگويد . آن تمثيل است و اين تعطيل . اهل التّمثيل زادوا فألحدوا ، و اهل التعطيل نقصوا فألحدوا .
شيخ الاسلام انصارى گفت قدّس اللَّه روحه : آنچه اللَّه از خود نشان داد آنست ، و صفت وى چنان است . اللَّه از خود بر بيان است ، و مصطفى ازو بر عيان است ، خود را ميگويد :
« فَسْئَلْ بِهِ خَبِيراً ، »
و مصطفى را ميگويد :
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى
. اللَّه را صفت اثبات كردن نشايد بخويشتن ، و نه تنزيه كردن بخويشتن . گوش فرا كتاب و سنت دار ، آنچه گويد تو بگوى كه آنست . اللَّه گفت كه صفت هست ، و نام هست ، تو آن ميگوى كه هست ، آنچه نگفت كه نيست تو مگوى كه نيست . اللَّه نگفت كه من چونم ، اگر بگفتى كه چونم ما بگفتيمى . اللَّه گفت كه هستم چونى بنگفت ، تو هست ميگوى چونى مگوى . هر كه را دو آيت از قرآن معلوم گشت از تشبيه برست :
أَ فَمَنْ يَخْلُقُ كَمَنْ لا يَخْلُقُ
؟
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ
. اثبات اسم نه تشبيه است ، و تقديس در نفى مذهب ابليس است ، او كه مىتشبيه كند از حظيرهء اسلام بيرون است ، و او كه صفت رد مىكند زنديق است .
و بدان كه خالق را جلّ جلاله نامها است و مخلوق را نامها . هر چه نامهاى مخلوق است آن مصنوع است عاريتى و ساخته و مجازى ، و آنچه نامهاى خالق است همه قديماند و ازلى ، و بسزاى او و حقيقى . هيچ نام از نامهاى او محدث نيست . قومى گفتند : مخلوق بايد تا خالق بود ، مرزوق بايد تا رازق بود . و نه چنان است كه ايشان گفتند ، كه هيچ حدث را با نام اللَّه راه نيست ، كه هيچ مخلوق نبود و خداوند ما خالق بود . هيچ مرزوق نبود و خداوند ما رازق بود . اللَّه را نود و نه نام است كه به آن نامها نامور است ، و نه بموسومات مسمّى است ، كه خود متسمى است بازل . در آسمان و زمين اوست ، كه چنان كه در اوّل