و از شبهت دور ، و از نقص منزّه ، و از آفات مقدّس ، تعالى عما يقول الظالمون علوا كبيرا .
وَ أُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ
- اين در شأن مستهزيان آمد . ربّ العزّة ايشان را روزگارى دراز فرا گذاشت ، تا در گزاف كارى و تباه كارى بغايت رسيدند ، و بعمر دراز غره شدند ، و كفر و شرك پروردند ، و بعاقبت رب العزة ايشان را ناگاه گرفت ، و بيك شب همه را هلاك كرد ، و قصّهء ايشان در آخر سورة الحجر گفته شود ان شاء اللَّه .
أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِهِمْ
- قتاده گفت : آن روز كه : اين آيت آمد كه
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ
، رسول خدا بر كوه صفا شد ، و بآواز بلند قوم قوم و قبيله قبيله ميخواند كه : يا بنى عبد المطلب ! يا بنى عبد مناف ! يا بنى فلان ! يا بنى فلان ! ايشان را ميخواند ، و به عذاب و نقمت اللَّه مىترسانيد ، و بيم ميداد از اوّل شام تا بامداد .
كافران گفتند : انّ صاحبكم هذا لمجنون . اين مرد مگر ديوانه است ، كه همه شب چون ديوانگان بانگ ميداشت . ربّ العالمين بجواب ايشان اين آيت فرستاد :
أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِهِمْ
اى ما بمحمّد
مِنْ جِنَّةٍ
اى جنون ،
إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ
يخوّفهم حلول النقمة و العذاب .
ابن عباس گفت : مردى آمد به مكه از دشنؤه نام وى ضماد ، و افسونگر بود ، و در مكه اين آواز درافتاده كه محمد ديوانه گشته است . ضماد برخاست ، و بر مصطفى شد ، گفت : انّى رجل ارقى و اداوى ، فان احببت داويتك . گفت : من مردىام افسونگر ، رقيها دانم ، و دردها را مداوات شناسم ، اگر خواهى تانرا مداوات كنم . رسول خدا اين تحميد درگرفت ، و برخواند :
الحمد للَّه نحمده و نستعينه و نتوكّل عليه ، و نؤمن به ، و نعوذ باللّه من شرور انفسنا و من سيّئات اعمالنا . من يهد اللَّه فلا مضلّ له ، و من يضلل فلا هادى له . و أشهد ان لا إله الا اللَّه و أنّ محمّدا عبده و رسوله .
ضماد چون بشنيد از وى شيفتهء آن سخن گشت ، گفت : اعد علىّ ، فأعاد . پس گفت : و اللَّه لقد سمعت قول الكهنة