چه خوش روزى كه روز نهاد بنياد دوستى است ! چه عزيز وقتى كه وقت گرفتن پيمان دوستى است ! مريدان روز اول ارادت فراموش هرگز نكنند . مشتاقان هنگام وصال دوست تاج عمر و قبلهء روزگار دانند :
سقيا لمعهدك الّذى لو لم يكن * ما كان قلبى للصبابة معهدا
فرمان آمد كه يا سيّد !
وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ
. اين بندگان ما كه عهد ما فراموش كردند ، و بغيرى مشغول گشته ، با ياد ايشان ده آن روز كه روح پاك ايشان با ما عهد دوستى مىبست ، و ديدهء اشتياق ايشان را اين توتيا مىكشيديم كه :
أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ
؟
اى مسكين ! ياد كن آن روز كه ارواح و اشخاص دوستان در مجلس انس از جام محبت شراب عشق ما مىآشاميدند ، و مقربان ملأ اعلى ميگفتند : اينت عالى همّت قومى كه ايشانند ! ما بارى ازين شراب هرگز نچشيدهايم ، و نه شمهاى يافتهايم ، و هاى و هوى « 1 » آن گدايان در عيوق افتاده كه :
« هَلْ مِنْ مَزِيدٍ »
؟
زان مى كه حرام نيست در مذهب ما * تا باز عدم خشك نيابى لب ما
روزى آن مهتر عالم و سيّد ولد آدم ( ص ) ميگفت :
« انّ حراء جبل يحبّنى و أحبّه » .
اين كوه حرا مرا دوست است و من او را دوستم . گفتند : اى سيّد كوه را چنين مىگويى ؟ چيست اين رمز ؟ گفت : آرى شراب مهر از جام ذكر آنجا نوش كردهايم .
سيد صلوات اللَّه عليه در بدايت كار كه آثار نبوّت و امارات وحى برو ظاهر گشت ، روزگارى با كوه حرا ميشد ، و درد اين حديث در آن خلوتگاه او را فرو گرفته ، و آن كوه او را چون غمگسارى شده :
جز گرد دلم گشت نداند غم تو * در بلعجبى هم به تو ماند غم تو
هر چند بر آتشم نشاند غم تو * غمناك شوم گرم نماند غم تو
هامش
( 1 ) - الف : هايا هوى .