تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 795

مساهمون:

ص٧٩٥
ساعتى در قبض بودى ، ساعتى در بسط . وقتى در سكر بودى وقتى در صحو . لختى در اثبات بودى ، لختى در محو . هر كس كه از ابتداء ارادت مريدان خبر دارد داند كه آن چه حال بودست و چه درد ؟ اين چنان است كه گويند :
اكنون بارى بنقد دردى دارم * كان درد به صد هزار درمان ندهم
پير طريقت گفته در مناجات : الهى ! چه خوش روزگاريست روزگار دوستان تو با تو ! چه خوش بازاريست بازار عارفان در كار تو ! چه آتشين است نفسهاى ايشان در ياد كرد و يادداشت تو ! چه خوش درديست درد مشتاقان در سوز شوق و مهر تو ! چه زيباست گفت و گوى ايشان در نام و نشان تو !
أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى
- فرّقهم فرقتين : فرقة ردّهم الى الهيبة فهاموا ، و فرقة لاطفهم بالقربة فاستقاموا ، و قيل : تجلى لقلوب قوم فتولّى تعريفهم . فقالوا بلى عن صدق يقين و تعزّز على آخرين ، فأثبتهم فى اوطان الجحد . فقالوا بلى عن ظن و تخمين . روز ميثاق بجلال عزّ خود و كمال لطف خود بر دلها متجلى شد ، قومى را بنعت عزت و سياست ، قومى را از روى لطف و كرامت . آنها كه اهل سياست بودند ، در درياى هيبت بموج دهشت غرق شدند ، و اين داغ حرمان بر ايشان نهادند كه :
أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ
، و ايشان كه سزاى نواخت و كرامت بودند بتضاعيف قربت و تخاصيص محبّت مخصوص گشتند ، و اين توقيع كرم بر منشور ايمان ايشان زدند كه :
أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ
.
أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ
- اينجا لطيفه‌اى نيكو گفته‌اند ، و ذلك انّه قال تعالى :
أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ
؟ و لم يقل الستم عبيدى ؟ نگفت : نه شما بندگان من‌ايد بلكه گفت : نه من خداوند شماام ؟ پيوستگى خود را بنده در خدايى خود بست نه در بندگى بنده ، كه اگر در بندگى بستى ، چون بنده بندگى بجاى نياوردى ، در آن پيوستگى خلل آمدى . چون در خدايى خود بست ، و خدايى وى بر كمال است ، كه هرگز در آن