نقصان نبود ، لا جرم پيوستگى بنده بوى هرگز گسسته نشود ، و نيز نگفت كه : من كه ام ؟ كه آن گه بنده درو متحيّر شدى . و نگفت كه : تو كهاى ؟ تا بنده به خود معجب نشود و نه نوميد گردد ، و نيز نگفت : خداى تو كيست ؟ كه بنده درماندى بلكه سؤال كرد با تلقين جواب ، گفت : نه منم خداى تو ؟ اينست غايت كرم و نهايت لطف .
شيخ الاسلام انصارى گفت قدس اللَّه روحه : كرم گفت :
أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ
برّ گفت : بلى . چون داعى و مجيب يكى است دو تعرض چه معنى . ملك رهى را با خود خواند ، او را به خود نيوشيد ، بى او خود جواب داد و جواب ببنده بخشيد . اين هم چنان است كه مصطفى را گفت :
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ
. درين آيت دعوى بسوخت و معنى بنواخت ، تا هر كه به خود باز آيد ، او را نشناخت ، سيل ربوبيت بر گرد بشريت گماشت ، او را ازو بربود ، پس او را نيابت داشت . ميگويد : نه تو انداختى آن گه كه ميانداختى ، و يدا تبطش بىاينست گر بشناختى .
وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها
- همى تا باد تقدير از كجا درآيد ؟ اگر از جانب فضل آيد لاحقان را بسابقان در رساند ، زنار گبر كى كمر عشق دين گرداند ، و اگر از جانب عدل آيد ، توحيد بلعم شرك شمارد ، و با سگ خسيس برابر كند :
فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ
. آرى كار رضا و سخط دارد ، اگر يك لمحت از لمحات نسيم رضاى او بدرك اسفل برگذرد ، فردوس اعلى گردد ، ور يك باد از بادهاى سخط او بفردوس اعلى بگذرد ، درك اسفل شود . سحرهء فرعون چندين سال كفر ورزيدند ، و فرعون را پرستيدند ، يك باد رضا بر ايشان آمد ، نواختهء لطف كرامت گشتند . بلعم هفتاد سال شجرهء توحيد پرورده ، و با نام اعظم صحبت داشته ، و كرامتها به خود ديده ، و بعاقبت در وهدهء سخط حق افتاده ، وز درگاه او برانده كه : فارقت من تهوى فعزّ الملتقى ! زينهار ازين قهر ! فرياد ازين حكم ! كار نه آن دارد كه از كسى كسل آيد و از كسى عمل ، كار آن