و خواهى كنايت نه از مختاران ، و سبعين بدل آن . ميگويد : برگزيد موسى عمران از قوم خويش هفتاد مرد ، و آن آن بود كه موسى چون با قوم خويش آمد و گفت : كلّمنى ربّى ، طائفهاى از ايشان گفتند :
لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً
، فيكلّمنا جهارا و يشهد لك بتكلمه ايّاك . موسى ازين گفت ايشان به حق ناليد . ربّ - العزّة گفت : اى موسى ! از ايشان هفتاد مرد برگزين كه خيار ايشان باشند تا بطور آيند ، و سخن ما بشنوند ، و وعدهاى بر آن نهادند كه كى روند . پس موسى هفتاد مرد برگزيد ، و با خويشتن به طور برد ، و هارون با وى ، و يوشع بن نون را بر بنى اسرائيل گماشت ، و خليفهء خود كرد ، تا باز آيد . پس چون بطور رسيدند ، موسى بفرمان حق بر كوه شد ، و ميغ گرد كوه درگرفت ، چنان كه موسى ناپديد شد ، و موسى هر گه كه با حق سخن گفتى ، نور بر پيشانى وى افتادى ، چنان كه هيچ كس طاقت آن نداشتى كه در وى نگرستى . چون حق جل جلاله با موسى در سخن آمد ، ايشان همه بسجود افتادند ، و مىشنيدند كلام حق كه با موسى ميگفت ، و امر و نهى كه مىفرمود كه اين كن و آن مكن . پس چون فارغ گشت ، آن ميغ از سر وى باز شد ، و موسى پيش ايشان باز آمد ، گفتند :
« يا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً »
. فصاح بهم جبرئيل ، فموّتوا عن آخرهم ثمّ احياهم اللَّه .
گفتهاند كه : اين هفتاد مرد بسن بالاى بيست سال بودند ، و بچهل سال برنگذشته ، از آنكه هر چه كم از بيست سال بود هنوز با وى جهل صبى بود و نقص كودكى ، و هر چه بالاى چهل است با وى ضعف پيرى بود و نقصان عقل . كلبى گفت : از آن هفتاد ، شصت مرد پير بودند و بيش از آن پير بدست نمىآمد . ربّ العزّة وحى كرد بموسى كه ده جوان برگزين از ايشان . موسى ده جوان برگزيد ، بامداد كه برخاستند همه پيران بودند ، و گفتهاند كه : از هر سبطى شش كس برگزيدند ، جمله هفتاد و دو