خواستند روز عيد را كه در پيش بود ، و اين بنى اسرائيل در دست قبطيان همچون اهل جزيت بودند در ميان اسلاميان ، پس رب العالمين فرعون را و قبطيان را هلاك كرد ، و آن پيرايهها و زرّينهها در دست بنى اسرائيل بماند ، و بر ايشان حرام بود خرج كردن آن . هارون بفرمود تا ندا كردند ، و هر كس كه از آن پيرايه چيزى داشت بيرون داد ، و همه بسامرى سپردند ، و سامرى زرگر بود ، از آن گوسالهاى بساخت ، جسد بيروح ، تمثالى مجوّف ، چون ساخته بود از وى يك بانگ بيامد ، و نيز هيچ بانگ نكرد .
وهب گفت : كان يسمع منه الخوار الا انه لا يتحرك . سدى گفت : كان يخور و يمشى فكلّما خار سجدوا له ، و اذا سكت رفعوا رؤسهم . و گفتهاند : جسد از جساد است ، و هو الزّعفران ، يعنى عجلا اصفر له خوار . قومى گفتند : جسد لحم و دم است ، و بانگ در وى ظاهر است ، و بعيد نيست . قومى گفتند : تمثالى بود از زر برنگ زر مجوف ، و بانگ در وى از روى تلبيس بود و حيلت ، و الاول اصح .
أَ لَمْ يَرَوْا
نمىبينند اين گوساله پرستان
أَنَّهُ لا يُكَلِّمُهُمْ
كه اين گوساله با ايشان سخن نميگويد ؟ ! اين دليل است كه خداى ناگويا نبود .
وَ لا يَهْدِيهِمْ سَبِيلًا
يعنى لا يأمرهم و لا ينهاهم
اتَّخَذُوهُ
اى عبدوه و اتخذوه الها
وَ كانُوا ظالِمِينَ
واضعين العبادة غير موضعها .
وَ لَمَّا سُقِطَ فِي أَيْدِيهِمْ
- جمهور مفسّران بر آنند كه اين كلمه عبارت است از پشيمانى ، و هر چند پشيمانى در دل باشد ، اما نسبت آن با دست از آن جهت است كه نسبت ملك و محبوب و مكروه با دست كنند ، يقال : فى يده ملك ، و فى يده محبوب ، و حصل فى يده مكروه ، و گفتهاند : هر كس كه از كارى پشيمان شود دست بر سر مىنهد و بر آن تحسر مىخورد ، از اين جهت نسبت ندم بايد كرد ، و قيل : انّ الانسان اذا حزبه