تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 727

مساهمون:

ص٧٢٧
العزّة ؟ فلمّا افاق چون به هوش باز آمد ،
قالَ سُبْحانَكَ
تنزيها من السّوء
تُبْتُ إِلَيْكَ
من مسئلة الرؤية فى الدّنيا
وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ
انّك لا ترى فى الدّنيا . اللَّه تعالى در قرآن از چند كس توبه ياد كرد بى هيچ جرم ، چنان كه از ابراهيم و اسماعيل و محمد عليهم السّلام . و معنى توبه باز آمدن است هر چند كه هيچ گناه نبود . موسى گفت : خداوندا پاكى و بىعيبى ترا به تو بازگشتم ، و من نخستين گرويدگانم كه بگرويدند ، كه ترا اهل زمين در دنيا نه بينند . معتزلى گويد :
لَنْ تَرانِي
دليل است كه حق ديدنى نيست . جواب آنست كه : لن در نفى هر جا كه آيد توقيت را آيد نه تأييد را ، چنان كه اللَّه گفت جهودان را :
وَ لَنْ يَتَمَنَّوْهُ أَبَداً
ايشان هرگز آرزوى مرگ نكنند . پس خبر داد از ايشان كه وقتى كنند آرزوى مرگ ، و ذلك فى قوله :
وَ نادَوْا يا مالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنا رَبُّكَ
، و قال تعالى :
يا لَيْتَها كانَتِ الْقاضِيَةَ
يعنى الموت . جاى ديگر گفت ،
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ
و قد يدخل الجنّة من لا ينفق ما يحبّ . پس معنى آيت بر توقيت است نه بر تأييد ، يعنى كه مرا در دنيا نه بينى ، امّا در آخرت بينى ، و اللَّه را جلّ جلاله در دنيا نبينند اما در آخرت بينند . و موسى كه ديدار ميخواست در دنيا ميخواست نه در آخرت ، و جواب وى به قدر سؤال وى آمد و سؤال وى آنست كه گفت :
فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي
. رؤيت در استقرار كوه بست ، و اين جائز است نه مستحيل ، و اگر رؤيت مستحيل بودى در چيزى مستحيل بستى نه در چيزى جائز . نبينى كه دخول كافران در بهشت چون مستحيل بود و نابودنى ، در چيزى مستحيل بست و نابودنى ، و ذلك قوله تعالى :
وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِياطِ
. دليل ديگر بر جواز رؤيت ، سؤال موسى است ، دانست كه حق را جل جلاله بينند و ديدنى است ، از آن طلب كرد و خواست ، و اگر ديدنى نبودى سؤال رؤيت محال بودى ، و بر پيغامبران سؤال محال روا نباشد .