تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 713

مساهمون:

ص٧١٣
موسى و قوم وى را از آن هيچ رنج نبود . اما فرعونيان را چندان آب در خانه‌ها جمع آمد كه خانه‌ها و هر چه در آن بود همه خراب گشت و تباه ، و آن گه آب تا بسينه‌ها و گردنهاشان برآمد و بر شرف هلاك بودند ، بموسى ناليدند و فرياد كردند كه : يا موسى ! اگر اين طوفان از ما باز دارى به تو ايمان آريم . موسى دعا كرد تا باران وا ايستاد ، و زمين خشك گشت ، و هوا خوش شد ، و كشت‌زار را ريع بيفزود ، و صحرا مرغزار پر گياه و پر نعمت گشت ، ايشان آن راحت و نعمت ديدند گفتند : اين خود در خور ما بود ، و تمامى كار ما ، و ما خود نميدانستيم . هم چنان سر به بىراهى و شوخى در نهاده ، و از حق اعراض كرده تا يك ماه برآمد . پس ربّ العالمين لشكر ملخان بايشان فرستاد تا هر چه بود از درختها و ميوه‌ها و كشتها همه بخورد ، و آن گه روى بخانه‌هاى ايشان باز كرد و هر چه بود از چوبها در سقفها و در خانه‌ها و جامه‌ها پاك بخورد ، تا مسمارهاى آهنين و حلقه‌ها كه بر درها بود هيچ بنگذاشت ، و از آن ملخان يكى در خانه‌هاى بنى اسرائيل نشد و از ايشان هيچيز نخورد ، هفت روز درين عذاب بودند از شنبه تا بشنبه ، پس بانگ برآوردند و زينهار خواستند ، موسى را گفتند : اگر اين ملخان از ما باز كنى به تو ايمان آريم . موسى دعاء كرد تا ربّ العزّة بادى عاصف فرو گشاد تا آن ملخان به يك بار برگرفت و به دريا افكند چنان كه يك ملخ در زمين مصر بنماند . ايشان درنگرستند بقاياى زروع و ثمار اندكى بر جاى ديدند به قدر كفايت يك ساله ، گفتند : امسال ما را اين تمام است بارى دين خود بنگذاريم و از آنچه بوديم بنگرديم . يك ماه در عافيت بودند . پس فرمان آمد بموسى از حق جلّ جلاله و عمّ نواله : رو به آن تل ريگ عظيم در آن صحرا كه آن را عين الشمس گويند ، و عصا در آن زن تا عجائب بينى . موسى رفت و عصا بر آن تل ريگ زد چندان قمّل از آن ريگ برخاست كه زمين و در و ديوار پوشيده