و معنى سحر چيزى نمودن است كه آن چيز نبود ، و آن گه آن را مثل سازند چيزى را كه آن در شگفتى بغايت بود ، چنان كه مصطفى ( ص ) گفت :
« انّ من البيان لسحرا » .
فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ
- اين سين زيادة است ، يعنى :
ارهبوهم و افزعوهم .
وَ جاؤُ بِسِحْرٍ عَظِيمٍ
- ميگويد : جادويى آوردند عظيم ، يعنى در چشم آن كس كه مىديد عظيم مىنمود ، كه آن دشت و صحرا همه مار مىنمودند از زمين خيزان ، بموسى يازان .
وَ أَوْحَيْنا إِلى مُوسى
- القينا فى قلبه ، و قيل جاءه جبرئيل . جبرئيل گفت : اى موسى عصا بيوكن « 1 » .
أَنْ أَلْقِ عَصاكَ فَإِذا هِيَ تَلْقَفُ
- اصلهء تتلقف اى تبتلع ، و قراءت حفص به سكون لام است ،
فَإِذا هِيَ تَلْقَفُ
اى : تبلغ ما يأفكون اى يكذبون فيه . ميگويد : آن عصا فرو برد هر چه ايشان بدروغ ساخته بودند و بجادويى نموده . ميگويند : چهل شتر وار بود آنجا بيوكنده « 2 » . و عصاى موسى آن همه بيكبار فرو برد . « افك » برگردانيدن است در لغت عرب . و دروغ را از بهر آن افك گويند كه از راستى برگردانيده باشند ، يعنى كه ايشان گفتند : اين چوبها و رسنها ماران « 3 » اند ، و دروغ ميگفتند ، كه مار نبودند . پس موسى عصا برگرفت و به حال خود باز شد ، چوب گشت .
فَوَقَعَ الْحَقُّ
- اى ظهر الحقّ بأنه ليس بسحر ، و قيل : علا و غلب . كار موسى بالا گرفت و غلبه كرد بر ايشان ، و پيدا شد بدرستى و راستى كه آنچه موسى كرد نه سحر است و موسى نه ساحر ، بلكه كار الهى است ، و عصاى موسى كه مار گشت بحقيقت مار گشت بفرمان حق و اظهار معجزهء موسى ،
وَ بَطَلَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ
و آنچه ايشان كرده بودند باطل بود و بىحاصل . سحرهء فرعون كه آن حال چنان ديدند گفتند : اگر فعل موسى سحر بودى
هامش
( 1 ) - ج : بيفكن .
( 2 ) - ج : بيفكنده .
( 3 ) - ج : مارهااند .