در حقّ خواص بيش از آن است كه آفت حرام در حق عوام ، و حد اين فاحشه از زبان صاحب شرع صلوات اللَّه و سلامه عليه آنست كه گفت : غضوا ابصاركم و كفوا ايديكم ، و فاحشهء خاص الخاص آنست كه بانديشهء دل بيرون از حق با غيرى نكرد ، و از حق جلّ جلاله اين خطاب مىآيد كه :
قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ
. ميگويد : بندهء من ! خود را منگر ، همه فعل ما بين . بكرد خود منت بر ما منه ، توفيق ما بين . از نشان خود بگريز ، يكبارگى مهر ما بين . گرفتار مهر او را با غير او چه كار ! دل واسوى « 1 » او دار و غير او بگذار :
آشوب همه جهان حديث من و تو * بگذار من و همه جهان گلشن تو .
يقول اللَّه تعالى : عجبا لمن آمن بى كيف يتّكل على غيرى ؟ ! لو نظروا الى لطائف برّى ما عبدوا غيرى .
وَ إِلى مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً
الاية - دون همّت و بىحاصل قومى بودند قوم شعيب كه در محقرات پيمانه و ترازو به اين حبّات و ذرّات اندازهء فرمان حق درگذاشتند ، و از حد راستى بنعت مخالفت قدم بيرون نهادند تا آن بلاء عظيم و عذاب اليم بسر ايشان فرو آمد . عوام خلق مثل اين گناه بكوچك دارند ، و آن كوچك نيست كه نه اعتبار به عين گناه است بلكه اعتبار بمخالفت و معصيت خداوند جبّار است ، و بىحرمتى بر شرع مقدّس آوردن ، و اندازه و حدود آن در گذاشتن ، و تحسبونه هيّنا و هو عند اللَّه عظيم .
اين تعظيم جلال شريعت و توقير جمال حقيقت كاريست كه امت محمّد را بيامده ، و دولتى كه از راه توفيق روى بايشان نهاده ، تا دقائق ورع دريافتند ، و اندازههاى شريعت و خردههاى ديانت به حكم فرمان بزرگ داشتند ، و از آن قدم فراتر ننهادند .
عبد اللَّه مبارك در عنفوان شباب كه طالب علم بود در مرو حديث مىنوشت . قلمى
هامش
( 1 ) - ج : باسوى .