ميخوانيد ؟ ! ايشان گفتند : آرى ، چنين ميكنيم . پس شعيب گفت :
قَدِ افْتَرَيْنا عَلَى اللَّهِ كَذِباً
- بر اللَّه پس دروغ ساخته باشيم اگر بملت شما درآئيم ، و با دين شما گرديم ، پس از آنكه اللَّه ما را از آن برهانيد ، و در آن نياورد .
آن گه گفت :
وَ ما يَكُونُ لَنا أَنْ نَعُودَ فِيها إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّنا
- اى : الّا ان يكون قد سبق فى علم اللَّه و فى مشيته ان نعود فيها » . ميگويد : نسزد ما را كه با دين و ملت شما گرديم ، مگر كه در علم اللَّه و در مشيت وى رفته در ازل كه ما باز گرديم ، كه پس ناچار علم وى بر ما برود ، و قضاى وى در حكم وى روان گردد ، و اللَّه دانسته است آنچه خواهد بود ، پيش از آنكه باشد . اينست كه گفت :
وَسِعَ رَبُّنا كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً
. و قيل : الا ان يشاء اللَّه اهلاكنا ، فان اللَّه يسعد من يشاء بالطاعة ، و يشقى من يشاء بالمعصية .
اگر كسى گويد : شعيب پيغامبر بود ، و هرگز بر دين ايشان و بر كفر نبوده ، چونست كه ميگويد :
وَ ما يَكُونُ لَنا أَنْ نَعُودَ فِيها
؟ « عود » بازگشتن است به چيزى كه يك بار در آن بوده . جواب آنست كه « عود » بمعنى ابتدا نيز استعمال كنند بمعنى صيرورت ، عاد ، اى : صار ، و عاد ، اى : لحق . يقال : عاد علىّ من فلان مكروه ، و ان لم يكن سبق مكروه قبل ذلك ، و تأويله : لحقنى منه مكروه ، فعلى هذا معنى قوله :
لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنا
اى : لتدخلن و لتصيرن فى ملتنا .
وَ ما يَكُونُ لَنا أَنْ نَعُودَ فِيها
اى :
ندخل و نصير فيها . و معنى قوله :
إِذْ نَجَّانَا اللَّهُ مِنْها
اى فى سابق علمه و عند اللوح و القلم ، و قيل :
إِذْ نَجَّانَا اللَّهُ مِنْها
لم يجعلنا من اهل ملتكم .
معنى ديگر گفتهاند در جواب اين مسئله كه : اين خطاب با قوم شعيب ميرود كه در ابتدا كافر بودند ، و پس ايمان آوردند ، و روا باشد ، كه مسلمانان بابتدا در تقيه بودند و دين خود پنهان ميداشتند . پس به آخر اظهار كردند ، و ايشان آن سخن از سر ظن خويش گفتند ، كه مىپنداشتند كه ايشان در ابتداء بر كفر بودند .