قال : « يا على ! أ تدرى من اشقى الاولين » ؟ قال : قلت اللَّه و رسوله اعلم . قال : « عاقر الناقة . قال : « أ تدرى من اشقى الآخرين ؟ » قال : قلت اللَّه و رسوله اعلم . قال : « قاتلك » .
النوبة الثالثة
قوله تعالى :
وَ إِلى ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً
الاية - خداوند عالم ، كردگار جهان ، و ديّان مهربان ، جل جلاله و تقدست اسماؤه ، درين آيات صالح پيغامبر را برادر ثمود خواند . معلوم است كه اين برادرى از روى صورت و نسبت است ، نه از روى دين و ديانت و موافقت ، و همچنين در حق پيغمبران گفت :
أَخاهُمْ هُوداً
،
أَخاهُمْ شُعَيْباً
،
أَخُوهُمْ لُوطٌ
،
أَخُوهُمْ نُوحٌ
. چون از روى نسبت بود اين برادرى لا جرم در قيامت بگسلد ، و آن را هيچ اثر نماند ، كه اللَّه ميگويد ، جل جلاله :
فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ
، و گفت :
يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ
. باز مؤمنان را برادر يكديگر خواند ، گفت :
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ
،
فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً
، و اين برادرى از روى ديانت و موافقت است ، نه از روى نسبت ، لا جرم فردا در قيامت بيفزايد و بپيوندد ، چنان كه اللَّه گفت سبحانه و تعالى :
إِخْواناً عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ
.
لطيفة اخرى : پيغامبران را برادر امت خواند ، و برادر اگر چه مشفق و مهربان باشد از وى هم فرقت بود هم عداوت آيد . نه بينى كه يوسف از برادران چه ديد ؟ ! و چه شنيد ؟ ! هم فرقت ديد ، و هم ذكر عداوت شنيد . تا بدانى كه در برادرى اين همه گنجد . چون حكم الهى و سابقهء ازلى در صفت اخوت اين رفت ، رب العالمين مصطفى عربى را برادر امت نخواند ، بلكه تن و جان ايشان خواند :
لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ
، و از تن و جان خود هرگز نه عداوت آيد نه فرقت ، نه امروز دشمنى ، نه فردا بريدنى . ازينجا بود كه پيغامبران هلاك قوم خود خواستند ، مصطفى ( ص ) رحمت و مغفرت خواست . نوح