تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 665

مساهمون:

ص٦٦٥
بِاللَّهِ لَنُبَيِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ
، و صالح هر شب به مسجد رفتيد « 1 » بمحراب عبادت . ايشان در راه وى آمدند ، و در آن غارى كمين ساختند . رب العالمين آن غار را بر سر ايشان فرود آورد ، و همه را هلاك كرد . ديگر روز مردمان بانگ برآوردند كه : اما رضى صالح ان امرهم بقتل اولادهم حتى قتلهم ؟ ! پس همه فراهم آمدند ، و بكشتن ناقه متفق گشتند . پس چون ناقه را بكشتند ، آن بچهء وى بگريست چنان كه اشك از چشم وى روان گشته بود ، و ميديدند . آن گه بچه بكوه برشد . خبر به صالح رسيد كه ناقه را كشتند ، و قومى عذر ميدادند كه ما را درين گناه نيست ، كه بىخبر بوديم . صالح گفت : مگر بچه را در توانيد يافتن ، كه اگر دريابيد اميد بود كه عذاب وقت مندفع شود . ايشان رفتند تا بچه را دريابند . بچه بسر كوه برشد و بفرمان اللَّه كوه بالا گرفت چندان كه هيچ مرغ پرنده بر سر آن نرسيد ، و آن بچه بر سر آن كوه بآواز آمد ، بفرمان اللَّه كه : اين امّى ؟ اين امّى ؟ آن گه سه بانگ كرد ، و سنگ شكافته گشت ، و در ميان سنگ فرو شد ، و ناپديد گشت . صالح گفت : همى دانيد كه آن سه بانگ چه اشارت بود ؟ هر بانگى اشارت است بر روزى كه شما را ازو عمر مانده ، و پس عذاب اللَّه در رسد ، و دمار از شما برآرد . اينست كه اللَّه گفت :
تَمَتَّعُوا فِي دارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ ذلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ
. پس ديگر روز پنجشنبه بود . برخاستند رويهاشان زرد گشته ، و روز آدينه برخاستند رويهاشان سرخ گشته برنگ خون . روز شنبه برخاستند رويهاشان سياه گشته برنگ قير . و صالح از ميان ايشان بيرون آمد با مؤمنان قوم خويش و سوى
هامش
( 1 ) چنين است در نسخ موجود ، و مراد « رفتى » است . و در نسخهء الف افعال شرطى غالبا بافزودن دالى در آخر آنها ديده مىشود .
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 665 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )