طرب كردند . اين است كه رب العزة گفت :
فَلَمَّا رَأَوْهُ عارِضاً مُسْتَقْبِلَ أَوْدِيَتِهِمْ قالُوا هذا عارِضٌ مُمْطِرُنا
. تا زنى از ميان ايشان نام وى مهدد در آن ميغ نظر كرد . پارههاى آتش ديد كه از پيش آن مىافتاد و مردانى را ديد در آن ميغ كه آن را ميراندند » و آتش از ايشان ميافتد ، آن زن فرياد برآورد ، وا ويلاه كرد ، و قوم خود را خبر داد كه چه ديد در آن حال . رب العزة باد عقيم بر ايشان فرو گشاد ، چنان كه گفتا :
وَ أَمَّا عادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عاتِيَةٍ
،
وَ فِي عادٍ إِذْ أَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الرِّيحَ الْعَقِيمَ
.
روى عمرو بن شعيب عن ابيه عن جده ، قال : اوحى اللَّه تعالى الى الريح العقيم أن تخرج على قوم عاد فتنتقم له منهم . فخرجت به غير كيد على قدر منخر ثور ، حتى رجفت الارض ما بين المغرب و المشرق ، فقال الخّزان لن نطيقها ، و لو خرجت على حالها لأهلكت ما بين مشارق الارض و مغاربها . فأوحى اللَّه اليها ان ارجعى و اخرجى على قدر خرت الخاتم ، فرجعت ، فخرجت على قدر خرت الخاتم .
و
روى أن اللَّه امر الريح فأهالت عليهم الرّمال ، فكانوا تحت الرمل سبع ليال و ثمانية ايام ، لهم انين تحت الرمل . ثم امر الريح فكشفت عنهم الرمال ، فاحتملتهم فرمت بهم فى البحر .
سدى گفت : باد فرو گشادند بايشان ، و ايشان را با آن شخصهاى عظيم بر ميگرفت ، و بر هوا مىبرد ، و چنان كه پر مرغ را گرداند ، اندر هوا ايشان را ميگردانيد ، و نيست ميكرد ، و از بيم در خانها مىگريختند ، و آن باد هم چنان در خانهاى ايشان را بر ديوار ميزد ، و پست ميكرد ، و بيرون مىافكند . پس رب العزة مرغانى را پديد آورد ، مرغهاى سياه ، و ايشان را برگرفت و به دريا افكند . و روى زمين از ايشان پاك شد ، و هود پيغامبر در آن وقت عذاب اندر حظيرهاى نشسته بود ، و از آن باد جز نسيمى خوش بوى نميرسيد .
و آن قوم كه در مكه دعا كردند ، هنوز از حلهء معاوية بن بكر بنرفته