عن آخرهم بالريح ،
وَ ما كانُوا مُؤْمِنِينَ
.
قال عبد الرحمن بن سابط بين الركن و المقام و زمزم قبر تسعة و تسعين نبيا ، و ان قبر هود و شعيب و صالح و اسماعيل فى تلك البقعة . و
روى عن على : و ان قبر هود بحضر موت فى كثيب احمر .
النوبة الثالثة
قوله تعالى :
لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ
الاية - ميگويد : نوح را بقوم وى فرستاديم و امت وى همان بودند ، و در زير علم رسالت وى بيش از آن نيامدند ، و آن گه در هزار ، كم پنجاه سال ، كه ايشان را دعوت كرد ، از هشتاد كم يك مرد كه مؤمن بودند عقد هشتاد تمام نشد ، و نوح هم چنان دعوت همى كرد ، و اميد همى داشت ، تا آيت آمد كه :
لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ
. نوح چون از ايشان نوميد گشت ، گفت :
رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً
.
باز مصطفى عربى رسول قرشى ( ص ) كه فرستادند ، بكافهء خلق فرستادند ، و جهانيان را همه از روى دعوت زير علم نبوت و رسالت وى درآوردند ، و فرمان آمد كه : يا محمد ! نوميد مشو كه تو رحمت جهانيانى ، و امان بندگانى ، تا نه بس روزگار بينى گروه گروه از عالميان روى بعزت اسلام نهاده ، و بساط ايمان در عالم گسترده ، و خورشيد شرع مقدّس از افق دولت نبوت تو برآمده ، و به مكان عز تو و جاه و منزلت تو اين دين اسلام قوى گشته ، و رشتهء دولت آن با دامن ابد پيوسته :
وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْواجاً
. نوح همى گفت : بار خدايا ! از كافران ديّار مگذار ، و مصطفى قرشى ( ص ) همى گفت : بار خدايا ! در عالم كفر مگذار . چون سيد ( ص ) اين دعا كرد ، از حضرت عزت ندا آمد كه : يا محمد ! دل خوش دار ، كه اگر از دور فلك يك روز بيش نماند ، و آن