تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢
وَ قَطَعْنا دابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا
- اى اهلكناهم هلاك استيصال . قطع دابر درين موضع و در سه جايگاه ديگر در قرآن در موضع بيخ بريدن نهاده است . دابر هر چيز آخر آنست .
وَ اللَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ
يعنى اذا تأخر . معنى «
وَ قَطَعْنا دابِرَ »
آنست كه هلاك كرديم پسينهء ايشان ، چنان كه جاى ديگر گفت :
فَهَلْ تَرى لَهُمْ مِنْ باقِيَةٍ
.
وَ ما كانُوا مُؤْمِنِينَ
يعنى لو بقوا ما كانوا ليؤمنوا . اما قصهء قوم عاد و هلاك شدن ايشان بباد عقيم بقول سدى و ابن اسحاق و جماعتى مفسران آنست كه : ايشان قومى بودند بت پرستان و گردنكشان ، و در زمين بتباهكارى ميرفتند ، و بر خلق عالم برترى ميجستند ، و مسكن ايشان ديار يمن و حضرموت بود تا به حد عمان ، و بر سر كوه‌هاى بلند خود را خانها ساختند و قصرها و مصانع ، چنان كه اللَّه خبر داد از ايشان :
وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ
، و چون كسى را عقوبت ميكردند ، از بالاى آن قصرها به زير مىافكندند ، و عالميان را مقهور و مأسور خود كرده بودند ، و سر به بيراهى و بت پرستى و شوخى در نهاده تا آن گه كه رب العزة بايشان هود پيغامبر فرستاد ، و ايشان در طغيان و تمرد بيفزودند ، و پيغام خداى نشنيدند ، و پيغامبر خداى را حرمت نداشتند . چون تمرد و بىحرمتى و بيباكى ايشان بغايت رسيد ، باران از ايشان وا ايستاد ، و نبات از زمين برنيامد ، و سه سال درين قحط و رنج و بلا بماندند . پس قومى را از وجوه و اعيان خود اختيار كردند ، و به زمين حرم فرستادند به مكه ، خانهء خدا ، و كعبهء معظم مقدس ، تا آنجا دعا كنند ، و باران خواهند ، و ايشان در زمان خويش كعبه را معظم و مشرف و محترم داشتندى ، و آنجا دعا كردندى ، و از خداى حاجتها خواستندى « 1 » . و سكان حرم در آن روزگار عمالقه بودند هم از نسب ايشان و قوم ايشان ،
هامش
( 1 ) - الف : داشتنديد . . . كردنديد . . . خواستنديد .