تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 653

مساهمون:

ص٦٥٣
پس چون آن قوم بيامدند ، و ايشان هفتاد مرد بودند ، سران و مهتران ايشان سه كس بودند : قيل بن عنز و لقمان بن العاد الاصغر و مرثد بن سعد . اين قوم آمدند و بيرون از مكه به معاوية بن بكر فرو آمدند ، مردى بود از نسب ايشان . و سيد عمالقه ، معويه ايشان را يك ماه مهمان دارى كرد . پس از يك ماه در حرم شدند تا دعا كنند . مرثد بن سعد در ميان ايشان مسلمان بود . ايمان خويش پنهان ميداشت . آن ساعت كه ايشان عزم كردند تا در حرم شوند ، گفت : اى قوم ! بدعاء شما كارى برنيايد ، و شما را باران نفرستند . باز گرديد ، و نخست بپيغامبر خويش ايمان آريد ، تا كار شما راست شود ، و در بسته گشاده گردد . ايشان چون از ايمان وى خبر بيافتند او را از ميان قوم خود بيرون كردند ، و در حرم نگذاشتند . پس جمله بحرم درآمدند ، و رئيس ايشان قيل بن عنز دست برداشت و دعا كرد ، گفت : الهنا ! ان كان هودا صادقا فاسقنا فانّا قد هلكنا . و گفته‌اند : دعا اين بود كه : اللهم انى لم اجىء لمريض فأداويه و لا لأسير فأفاديه . اللهم اسق عادا ما كنت تسقيه . و آن عاديان كه با وى بودند بمتابعت وى دست برداشته كه : اللهم اعط قيلا ما سألك و اجعل سؤلنا مع سؤله . مگر لقمان عاد كه خود را از آن دعوت وابيرون برد ، گفت : اللهم انى جئتك وحدى فى حاجتى فاعطنى سؤلى . پس رب العزة جل جلاله سه پاره ميغ فرستاد بسه رنگ : يكى سياه ، يكى سرخ ، يكى سفيد ، ندايى شنيد از ميان ميغ كه : يا قيل ! اختر ايها شئت . اى قيل ! ازين سه آن يكى كه خواهى اختيار كن قيل ابر سياه اختيار كرد ، گفت : آن را آب بيشتر بود ، پس ندايى شنيد از هوا كه : اخترت رمادا رمدا لا يبقى من آل عاد احدا . پس رب العالمين آن ابر سياه بديار عاد فرستاد . عاديان چون آن را بديدند خرم گشتند ، و شادى نمودند ، و از آن شادى خمر و زمر بر عادت خويش پيش نهادند ، و