چون باد عنايت بر ايشان گذر كرد دلهاشان بنور معرف زنده كرد . جانهاشان بعطر وصال خود خوشبوى كرد . سرهاشان بصيقل عنايت روشن كرد . بجمع همت و حسن سيرت ايشان را برخوردار كرد ، تا همت از خلق يكبارگى برداشتند ، و با مهر حق پرداختند :
مشتاق تو در كوى تو از شوق تو سرگردان * از خلق جدا گشته خرسند بخلقانها
از سوز جگر چشمى چون حلقهء گوهرها * وز آتش دل آهى چون رشته مرجانها .
لا جرم رب العزة در دنيا ايشان را بر اسرار و احوال بندگان اشراف داد ، و در عقبى بر منازل و درجات مؤمنان اشراف داد ، و مقام ايشان زبر خلائق كرد ، تا همه را دانند ، و كس ايشان را نداند . همه را شناسد ، و كس ايشان را نشناسد . اينست كه گفت :
يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُمْ
. هر كسى را نشانى است ، و بىنشانى ايشان را نشان است .
هر كسى بصفتى در خود بمانده ، و بيخودى ايشان را صفت است . دوزخيان در قيد مخالفت از حق باز مانده ، و بهشتيان در بهشت بحظوظ خود آرميده ، و ايشان را از هر دو بر كران داشته ، و بر همه مشرف كرده . پير طريقت گفت : الهى ! چه زيبا است ايام دوستان تو با تو ! چه نيكوست معاملت ايشان در آرزوى ديدار تو ! چه خوش است گفت و گوى ايشان در راه جست و جوى تو ! چه بزرگوار است روزگار ايشان در سر كار تو !
وَ نادى أَصْحابُ النَّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنا مِنَ الْماءِ
الاية - فكما لم يرزقهم اليوم من عرفانه ذرة لا يسبقهم غدا فى تلك الاحوال قطرة ، و انشدوا فى معناه :
و أقسمن لا يسقيننا الدهر قطرة * و لو ذخرت من ارضهنّ بحور .