حقيقت است كه رب العزة اول دلهاى ايشان از هواها و بدعتها پاك كرد ، تا قدم بر جادهء سنت نهادند ، و بنصوص كتاب خدا و سنت مصطفى ( ص ) پى بردند . و هم و فهم خود در آيات صفات گم كردند ، و صواب ديد خرد خود معزول كردند ، و باذعان گردن نهادند ، و بسمع قبول كردند ، و راه تسليم پيش گرفتند ، تا از تعطيل و تشبيه برستند .
باز دلهاى ايشان از دنيا و آلايش دنيا پاك كرد ، تا نور معرفت در دل ايشان تافت ، و چشمهاى حكمت در دلهاشان پديد آمد . باز نظر خود ايشان را گرامى كرد ، و دوستى خلائق از دلهاشان بيرون كشيد ، تا بهمگى با وى گشتند ، و در حقيقت افراد روان شدند ، و از اسباب وا مسبب آمدند . يكى ديدند ، و يكى شنيدند ، و بيكى رسيدند .
زبان با ذكر ، و دل با فكر ، و جان با مهر ، زبان در ياد ، و دل در راز ، و جان در ناز :
تا دلم فتنه بر جمال تو شد * بندهء حسن ذو الجلال تو شد
اى عزيز آن كسى كه روى تو ديد * واى شگرف آنكه در جوال تو شد
اما مىدان تا عهد ازلى دامن تو نگيرد ، دل تو اين كار بنپذيرد ، و تا حق به تو نپيوندد اين طريق با تو بنسازد ، و تا حق به تو ننگرد دل تو او را نخواهد .
وَ نُودُوا أَنْ تِلْكُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوها بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
- اين كه گفت
بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
تسكين دل بنده را گفت ، و زيادت نواخت كه بر وى مىنهد ، و اگر نه بنده داند كه عمل با تقصير وى سزاى آن درگاه نيست ، و آن منازل و آن درجات جزاء اين عمل نيست ، اما بفضل خود ناشايسته مىشايسته كند ، و ناپسنديده مىآرايد ، و نيك خدايى و مهربانى خود در آن با بنده مينمايد .
وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ
- چه مردانند ايشان كه رب العزة ايشان را مردان خواند ، مردانى كه باد عنايت و نسيم رعايت از جانب قربت ناگاه بر ايشان گذر كرد :
شمالى باد چون بر گل گذر كرد * نسيم گل بباغ اندر اثر كرد .