قالَ ما مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ
- اين سؤال توبيخ و تعنيف است ، و « لا » زيادة است ، يعنى : ما منعك ان تسجد اذ أمرتك ؟ اين دليل است كه على الانفراد او را سجود فرمودند ، پس با فريشتگان در خطاب شد ، و رب العالمين دانست كه چه چيز او را بازداشت از سجود ، لكن خواست كه وى را درين سؤال توبيخ كند ، و تا آنچه در دل دارد به زبان بگويد ، و با خلق نمايد ، كه وى معاند است ، تا اين معنى موعظتى باشد فرزند آدم را ، و زجرى باشد ايشان را از نافرمانى .
قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ
- يعنى منعنى من السجود له انى خير منه ، اذ كنت ناريا و كان طينيا ، و النّار تغلب الطين . قال ابن عباس : اول من قاس ابليس ، فأخطأ القياس ، فمن قاس الدين بشىء من رأيه قرنه اللَّه مع ابليس ، و قال ابن سيرين : اوّل من قاس ابليس ، و ما عبدت الشمس و القمر الا بالمقاييس . ابليس قياس كرد ، و در قياس خطا كرد گفت : من از آتشم ، و آدم از گل ، و آتش به از گل ، پس من بهام از آدم . قياس كرد و در قياس خطا كرد ، كه بعضى جواهر بر بعضى تفضيل نهاد ، بىآنكه وى را در آن علمى بود . جوهر آتش بپسنديد ، و جوهر گل بنكوهيد ، و ندانست كه اين دو جوهر دو خلقاند از خلق خدا ، كه منافع عباد را آفريدهاند ، و از آنجا كه جوهريت است همه يكساناند اگر اختلافيست در اعراض و اوصاف است ، و اگر ناچار است تفضيل بعضى بر بعضى ، پس گل فضل دارد بر آتش . از وجوه يكى آنكه در جوهر گل رزانت است و سكون و وقار و حلم و حيا و صبر ، و اين داعيهء توبه و تواضع و تضرع است و موجب مغفرت ، و در جوهر آتش خفّت و طيش و حدّت است و ارتفاع و اضطراب ، و اين داعيهء تمرد و استكبار است و موجب لعنت . ديگر وجه آنست كه گل سبب جمع است ، و آتش سبب تفريق .
سوم : آتش سبب عذاب است ، و گل سبب عذاب نيست . چهارم خبر ناطق است كه :
تراب الجنة مشك اذفر ، و در هيچ خبر نيامد كه در بهشت آتش است ، يا در آتش خاك