الموت جواب داد كه : و أنا اعوذ بعزته ان اعصى له امرا . قبضهاى برگرفت از چهار گوشهء زمين ، از روى آنكه در آن هم شور بود و هم خوش ، هم سرخ و هم سياه و هم سپيد ، هم هامون و هم شكسته . لا جرم فرزندان آدم مختلف آمدند چنان كه قبضهء خاك مختلف بود ، فمنهم الطيّب و الخبيث و الصالح و الجميل و القبيح . از آن است كه رنگهاشان مختلف است ، و صورتها و لونها و خلقها مختلف . قال اللَّه تعالى :
وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوانِكُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْعالِمِينَ
.
ملك الموت آن خاك به آسمان برد ، و فرمودند تا آن خاك به آب خوش و آب شورتر كردند . ازينجاست كه طبايع ( 1 ) و اخلاق فرزندان آدم متفاوت است : بعضى خوشخوىاند ، و بعضى بد خوى . پس جبرئيل را فرمود تا از روضهء مدينه آنجا كه قبر مصطفى است صلوات اللَّه عليه ، قبضهاى سپيد برداشت ، قبضهء نورانى كه نور زمين از آن بود ، و بحوض كوثر و تسنيم و سلسبيلتر كردند ، و بيالودند ( 2 ) ، و از آن شمامهاى بساختند همچون دانهء مرواريد روشن ، و بآسمانها بگردانيدند ، تا آسمانيان و جملهء كروبيان و قديسان محمّد را صلى اللَّه عليه بشناختند ، و فضل و كرامت وى بديدند ، پيش از آنكه آدم را شناختند . پس آن شمامه در طينت آدم نهادند ، و مايهء خمير وى كردند ، و روزگارى چنين فرو گذاشتند ، طينا لازبا ، گلى دوسنده ( 3 ) . پس روزگارى برآمد تا صلصال گشت گلى خشك . صلصل اى صوّت ، و حكمت درين گل خشك آن بود تا عالميان بدانند كه كار وى بصنع و قدرت بود نه بطبع و حيلت ، فان الطين اليابس لا ينقاد و لا يتأتى تصويره . پس رب العزة بكمال قدرت خويش ، و جلال عزت خويش آن را جسدى ساخت افكنده ميان مكّه و طائف بر طريق فريشتگان چهل سال . اينست كه رب العالمين گفت :
هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً
.
هامش
1 - ج : طباع . 2 - ج : بپالودند . 3 - دوسنده بر وزن دوزنده بمعنى چسبنده و گل چسبنده ( برهان قاطع ) .