سماع هذه الاية مترددون بين صحو و محو ، و بين اكرام و اصطلام ، و بين تقريب و تذويب ، واسطى گفت : الغنيّ بذاته ، ذو الرحمة بصفاته ، الغنى عن طاعة المطيعين ، ذو الرحمة على المذنبين .
إِنَّ ما تُوعَدُونَ لَآتٍ
- آمدنى آمده گير ، و رفتنى شده گير ، و اين روز روشن تاريك شده گير ، و غرور دنيا روزى بسر آمده گير . جوانمردى را ديدند كه بى علتى مىلنگيد ، گفتند : چرا مىلنگى ؟ گفت : فردا بخارستان خواهم رفت . گفتند :
تا فردا ! گفت : فردا آمده گير ، و اين پرده دريده گير ، و رسوا شده گير ؟ !
تا كى از دار الغرورى سوختن دار السرور * تا كى از دار الفرارى ساختن دار القرار !
اى جوانمرد ! اين حيات دنيا باد است ، تا بنگرى از دست رفته است . اين دنيا همچون خندهء ديوانگان است ، و گريهء مستان ! ديوانه بىشادى خندد ، و مست بىاندوه گريد . دنيا مثال يخ است در آفتاب نهاده ، و بنهيب ميگذارد ، يا شكر كه در دهن نهاده و مىريزد ، آرى ! بس شيرين است بطعم ، لكن گدازنده بجرم ، تا در دهن نهادى گداخت . دنيا نظاره گاهى خوش است ، حلوة خضرة ، لكن تا بنگرى گذشت ، و تا دل درو بستى رفت . لو لا الموت لا دعى كل الناس الربوبية . اگر ذلّ مرگ نيستى ، از اطراف عالم آواز
« أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى »
برآمدى . اين چندين صدرها بينى از خواجگان خالى شده ، و پس از آنكه چون گل بر بار بشكفته بودند ، از بار بريخته ، و در گل خفته .
چون كه عبرت نگيرى و در سرانجام كار خود انديشه نكنى ؟ ! رب العالمين ميگويد :
فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَكُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدَّارِ
. آرى ! بدانيد كه اين دنيا تا كجا رسد ، و سراى پيروزى و جاويدى كرا رسد ! به بينيد كه درويشان شكسته را بر مركب كرامت چون آرند ! ؟ و خواجگان بىمعنى را به تازيانه قهر چون رانند ؟ !