كژ ، و اين آن بود كه كفار عرب عادت داشتند كه چون تقربى كردندى « 1 » يا نذرى يا صدقهاى دادندى به چيزى از مال خويش ، دو تير زدندى ، يك تير را گفتندى كه اين آن خداى آسمانست ، و آن بدرويشان و مهمانان دادندى ، و خود از آن بخوردندى و يك تير را گفتندى كه : اين بتان را است ، و بخرج بتان و سدنهء ايشان كردندى اگر باد يا ستور چيزى از بهرهء خدا يا بهرهء بت او كندى گفتندى : باك نيست كه خداى آسمان بىنياز است ، و اگر چيزى از بهرهء بت با بهرهء اللَّه افتادى « 2 » آن را مىباز جاى كردند و مىباز ستدند ، كه بت را حاجت و نياز است .
سدى گفت : كشته زارى « 3 » كه ايشان را بود ، به دو قسم مىنهادند : يك قسم اللَّه را ، و يك قسم بت را . اگر قسم بت را آفت رسيدى ، و بر نياوردى ، از قسم اللَّه برگرفتندى ، و بخرج بتان و سدنه كردندى « 4 » ، و اگر قسم اللَّه آفت رسيدى ، چنان بگذاشتندى « 5 » و گفتندى : اگر خداى آسمان خواستى قسم خود ببر آوردى و ثمره دادى ، و در انعام همين قسمت نهاده بودند ، پس آنچه نصيب اللَّه بود ، اگر بچهء مرده زادى بخوردندى ، و آنچه نصيب بت بود بچه مرده كه زادى بنخوردندى ، و آن را بزرگ داشتندى « 6 » . پس اللَّه ايشان را ذم كرد به اين قسمت كه كردند ، گفت :
ساءَ ما يَحْكُمُونَ
- اذ يجعلون الدنية فى القسم للَّه ، و قيل :
ساءَ ما يَحْكُمُونَ
حيث صرفوا ما جعلوه للَّه على جهة التبرّر الى الاوثان ، و قيل معناه : لو كان معى شريك كما يقولون ما عدلوا فى القسمة ان يأخذوا منى
هامش
( 1 ، 2 ) - افعال شرطى در اين دو مورد و در جملاتى كه ميان شمارهء 1 و 2 قرار گرفتهاند عموما در نسخهء الف با دال در آخر آنها آمدهاند .
( 3 ) - ج : كشت زارى .
( 4 ) - الف : برگرفتنديد . . . كردنديد .
( 5 ، 6 ) اين فعلهاى شرطى و افعال شرطى ديگرى كه ميان شماره 5 و 6 قرار گرفتهاند در نسخهء الف با دال در آخر آنها آمدهاند .