لا يذوق الموت ، ما بقى بينى و بينه الاحجاب العزة ! به اين مرا ميخواهى و به من مىگويى ؟
بعزت او كه هرگز مرگ نچشد كه نمانده ميان من و او مگر پردهء عزّت .
شيخ الاسلام گفت : پردهء عزت او اوست ، كه او خود اوست ، و تو تو .
ابو عبد اللَّه خفيف گفت : مردى در الوهيت ميسوخت ، وراء پردهء عزت آمدند تا شهادت برو عرضه كنند . بو الحسين مزين بروزگار ميگفت : گدايى چون من آمدم كه شهادت بر دوستان او عرضه كنم . شاه كرمانى اين آيت برخواند ، گفت : نشان اين حيات سه چيز است : و جدان الانس بفقدان الوحشة ، و الامتلاء من الخلوة بادمان التذكرة ، و استشعار الهيبة بخالص المراقبة . از خلق عزلت ، و با حق خلوت ، زبان در ذكر ، و دل در فكر . گهى از نظر جلال و عزت در هيبت ، گهى بر اميد نظر لطف بر سر مراقبت . پيوسته جان بر تابهء عشق كباب كرده ، و پروانهوار در سوخته ، و در شب تاريك چون والهان بفغان آمده ، بر اميد آنكه تا سحرگاه صبح « ينزل اللَّه » برآيد ، و او تعهد بيماران كند ، گويد : اى فريشتگان ! شما گرد دل ايشان طواف ميكنيد ، تا من جراحتها را مرهم مىنهم . زبان حال بنده بنعت افتقار هميگويد :
اى شاخ اميد وصل عاشق ببرآ * اى ماه زبرج بيوفايى بدرآ
اى صبح وصال دوست يك روز برآ * اى تيره شب فراق يك ره بسرآ .
فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ
- نشان اين شرح آنست كه بنده را سه نور بسه وقت در دل افكنند : نور عقل در بدايت ، و نور علم در وساطت ، و نور عرفان در نهايت . آن گه بمجموع اين انوار مشكلها او را حل شود ، و غيبها بعضى ديدن گيرد . مصطفى ( ص ) گفت :
« اتّقوا فراسة المؤمن ، فانه ينظر بنور اللَّه .
بنور بدايت عيب خود بداند . بنور وساطت زيان خود بشناسد . بنور نهايت نابود خود دريابد . بنور بدايت از شرك برهد . بنور وساطت بخلاف برهد . بنور نهايت از خود برهد :