أَ فَغَيْرَ اللَّهِ أَبْتَغِي حَكَماً
- جز از اللَّه معبودى گيرم ؟ كلّا ! جز از اللَّه خدايى را دانم ؟ حاشا ! معبود بىهمتا اوست ، كه يگانه و يكتا خود اوست . در كردگارى و جبارى بىنظير اوست . در كاررانى و كار خدايى بىشبيه اوست . در بنده نوازى معروف اوست . در مهربانى و مهر نمايى موصوف اوست .
پير طريقت گفت : « الهى ! موجود عارفانى . آرزوى دل مشتاقانى . مذكور زبان مدّاحانى » . چونت نخواهم كه نيوشندهء آواز داعيانى ! چونت نستايم كه شاد كنندهء دل بندگانى ! چونت ندانم كه زين جهانى ! چونت دوست ندارم كه عيش جانى !
وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ
الاية - وفد خداى از روى عدد اندكىاند ، اما با وزن و با خطراند ، و اهل باطل بسياراند ، لكن بىوزن و بىمعنىاند . يك جهان مجاز را يك ذره حقيقت بس . يك عالم بيهوده و باطل را يك نفس خداوندان يافت بس .
يك تبانجهء شير و زين مردار خواران يك جهان * يك صداى صور و زين فرعون طبعان صد هزار !
يا محمّد ! اگر تو ايشان را از روى عدد و كثرت بينى ، ترا بفتنه افكنند ، و اگر با ايشان بسازى ، ترا از حق باز دارند . فرمان ما را گردن نه ، و از ايشان روى گردان :
« فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ »
.
فَكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ
- اين در حكم تفسير بذبايح مخصوص است ، و از روى اشارت منع است از خوردن بر غفلت ، و بر شره . هر چه بغفلت و شره خورند جز در طبع سبعى قوّت نيفزايد ، و جز هواجس نفس و وساوس شيطان از آن نرويد . اصل مسلمانى پاكى سينه است ، و روشنايى دل ، و راه اين پاكى و روشنايى پاك داشتن بشره است . چنان بايد كه حواس ظاهر چون چشم و گوش و زبان پاك بود ، و جملهء حركات