تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
آرى ! شمعيست تا خود كجا برافروزد ! جوهريست تا كجا وديعت نهد ! يقول اللَّه عز و جل : « سرّ من سرّى استودعته قلب من احببت من عبادى » . شناختى بايد و آشنايى هر دو بهم ، تا نشانهء اين كار شود ، و شايستهء اين خلعت گردد . دعوى آشنايى بىشناخت جحد است ، چنان كه از آن بيگانگان خبر ميدهد كه :
نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ
. و شناخت بىآشنايى عين مكر است ، چنان كه آن مهجور درگاه و سر اشقيا ابليس كه شناخت بود او را ، و آشنايى نه ، نهايت و بدايت او هر دو از عين مكر در قعر كفر بپوشيده بودند . به ظاهر صورت ملكى داشت ، و نقاب تقديس بر بسته ، و باطنى خراب . هزاران سال بساط عبادت بپيموده بر اميد وصل ، چون پنداشت كه ديدهء املش گشاده شود ، يا نفحهء وصال درونش وزد ، از سماء سموّ بر خاك لعنت افتاد كه :
« وَ إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي »
:
گفتم چو دلم با تو قرين خواهد بود * مستوجب شكر و آفرين خواهد بود باللّه كه گمان نبردم اى جان و جهان * كه اميد ( 1 ) مرا فذلك اين خواهد بود
وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا
- هر كه رتبت وى عالىتر بلاء وى تمامتر ! هر كه به حق نزديكتر و دل وى صافىتر ، نفس وى بدست دشمن گرفتارتر ! آرى بىغصهء محنت قصهء محنت نتوان خواند ! بىزهر بلا شهد و لا نتوان يافت ! بنگر كه آدم صفى آن غرس تكريم حق ، و پروردهء تقديس ، چه ديد از آن دشمن خويش ابليس ! يقول تعالى :
فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا كانا فِيهِ
، و آن ديگر شيخ پيغامبران و پدر جهانيان نوح ( ع ) از قوم خويش بنگر كه چه ديد ! نهصد و اند سال ايشان را دعوت كرد . هر روز او را چندان بزدند كه بيهوش شدى ، و فرزندان خود را بر معادات او وصيّت كردندى ( 2 ) و آن مهتر برين بليت صبر ميكرد ، و اميد بايمان ايشان ميداشت ، تا او را گفتند :
« لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ »
. گفت : بار خدايا ! چون اميد بريده گشت ، و روى
هامش
1 - ج : كوميد . 2 - الف : كردنديد .