صلاح پديد نيست ، بودن ايشان در دنيا جز زيادت فساد و سبب خرابى نيست .
« لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً »
. و از آن پس ابراهيم پيغامبر كه شجرهء توحيد بود ، شب و روز به زانو درافتاده ، و شيبت سفيد « 1 » در دست نهاده كه :
« وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ »
. بنگر كه او را از آن نمرود طاغى چه رسيد ! و از معانده و مكابرهء وى چه مقاساة كشيد ! و على هذا پيغامبران يكان يكان هود و صالح و لوط و زكريا و يحيى و عيسى و موسى ، از دست جباران و متكبران و متمردان همه بفرياد آمدند ، و در حق زاريدند ، و در آخر همگان محمّد عربى و مصطفى هاشمى بلاء وى تمامتر ، و اذى وى از دشمنان بيشتر ، تا ميگويد
صلى اللَّه عليه و سلم : « ما اوذى نبى مثل ما اوذيت قطّ » !
آن بيگانگان و بيحرمتان قدر وى مهتر ندانستند ، و ديدهء شناخت او نداشتند ، قصد جان او كردند ، و جفاء وى را ميان دربستند . پيران استهزا كردند ، و شاعران هجو گفتند ، و كودكان سنگ انداختند ، و زنان از بامها خاك ريختند ، و آن گه اتفاق كردند ، و با يكديگر عهد بستند كه او را برداريم ، و نصرت خدايان خود كنيم ، تا جبرئيل آمد و گفت : اى سيّد ! خيز و شهر بايشان بگذار . آهنگ غربت كن كه : طلب الحق غربة .
و درين غربت فرمودن با او سرّى بود كه جوانمردى در آن قافيهء شعر خويش باز آورده و گفته :
اى يتيمى كرده اكنون با يتيمان كن تو لطف * اى غريبى كرده اكنون با غريبان كن سخا
با تو در فقر و يتيمى ما چه كرديم از كرم * تو همان كن اى كريم از خلق خود با خلق ما
مادرى كن مر يتيمان را بپرورشان بلطف * خواجگى كن سائلان را طمعشان گردان وفا .
هامش
( 1 ) - ج : سپيد .