وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ
- دليل است كه حادثى كه در عالم است فعل خدا است و خلق او و اختراع او و صنع او ، جز وى خالق و صانع نه . جز وى محدث و مقتدر نه .
بندگان و رهيگان همه آفريدگان وى . افعال و اعمال ايشان ، حرفت و صنعت ايشان حركات و سكنات ايشان ، چه در خير و چه در شر ، همه مخلوق و مصنوع وى ، همه متعلّق بقدرت وى ، كه ميگويد جل جلاله :
وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ
،
اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ
،
وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ
،
أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ
؟ ! بلى ، فعل بنده از روى اكتساب اضافت وابنده « 1 » است ، و ثواب و عقاب در آن بسته است ، چنان كه حركت بنده از يك روى خلق خدا است ، و از يك روى وصف و كسب بنده . نتوان گفت كه جبر محض است ، كه فرق ميان حركت مقدوره و رعدهء ضروريه پيدا است ، و نتوان گفت كه خلق و اختراع بنده است ، كه بنده عاجز است از دريافت و دانش اجزاء مكتسبه و اعداد آن . پس اعتقاد درست و طريق راست آنست كه گويند : مقدور است بقدرت اللَّه از روى خلق و اختراع ، و بقدرت بنده از روى اكتساب ، كه اللَّه آن قدرت در وى آفريده ، و وصف بنده كرده . پس اين قدرت وصف بنده است و خلق خدا نه كسب بنده ، و حركت خلق خدا است و وصف و كسب بنده .
و گفتهاند :
خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ
عام است از روى لفظ ، خاص است از روى معنى ، لأنّه لم يخلق نفسه و لا صفته ،
وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
- عام است در لفظ و در معنى ، لأنّه به و بغيره عليم . ازينجا گفتهاند : هيچ عموم نيست كه نه تخصيص در آن شود الّا قوله تعالى :
وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
.
ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ
- درين آيت بندگان را بصنع خود به خود راه نمود ، گفت خداى شما آنست كه آسمان و زمين آفريد ، و همه چيز وى آفريد ، و زن و فرزند نگرفت .
هامش
( 1 ) - ج : بابنده .