و آنچه به اين ماند ، و رسول خدا ( ص ) آن را ميديد و خاموش ميبود ، و تغيير نميكرد .
عبد اللَّه بسكوت رسول ( ص ) به شك افتاد در ايمان خويش ، كه اگر راست ميگويد كه وحى است چرا تغيير نمىفرمايد چون مىبيند كه من تبديل ميكنم ؟ و ذلك انّه كان ( ص ) اميّا لا يكتب . پس مرتد شد ، و به مكه بازگشت و گفت : «
سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ »
.
من قرآن فرو فرستم يعنى گويم ، چنان كه اللَّه فرو فرستاد .
و گفتهاند كه چون اين آيت آمد كه :
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ
رسول خدا املا ميكرد ، و وى مينوشت . چون اينجا رسيد كه :
ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ
عبد اللَّه تعجّب كرد از تفضيل خلقت آدمى بر آن ترتيب و بر آن نظم ، و از سر آن تعجب گفت :
« فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ »
. رسول خدا ( ص ) گفت :
« اكتبها فهذا نزلت » .
عبد اللَّه آن ساعت به شك افتاد ، گفت : لئن كان محمّد صادقا ، لقد اوحى الىّ كما اوحى اليه ، و لئن كان كاذبا لقد قلت كما قال ، و از آن پس كافر گشت و بمكّه باز شد . رسول خدا ( ص ) وى را گفت :
« لا تقبله الارض »
، فقال ابو طلحة : اتيت الارض التي مات فيها ، فوجدته منبوذا ، فقلت : ما شأن هذا ؟ فقالوا : دفناه فلم تقبله الارض .
عكرمه گفت : اين آيت در شأن النضر بن الحارث آمد كه معارضهء قرآن ميكرد . در معارضهء سوره و النازعات گفت : « و الطّاحنات طحنا ، و العاجنات عجنا ، فالخابزات خبزا ، فاللّاقمات لقما . چون اين معارضه با رسول خدا ( ص ) رسيد ، از غثاثت و ركاكت اين سخن همه بخنديدند . يكى از صحابه گفت : هلّا اتمّ السورة ؟ چرا سورة تمام نكرد ؟ گفتند : تمامى در چيست ؟ گفت : فالخازيات خزيا . فأضحك الحاضرين و السامعين . و اين نضر حارث همانست كه ميگفت :
« لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا »
اگر خواهيم ما نيز قرآن همچنين فرو نهيم و بگوئيم ، و گفت . و معارضهء وى اين بود كه رفت .
وَ لَوْ تَرى إِذِ الظَّالِمُونَ
- اين كلمتى است از كلمات تعظيم و تعجيب ، نه در