تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
واسطى گويد : خلق عالم به دو همىشوند ، و عارفان ازو همى آيند . گفتا : اگر كسى گويد كه : خداى را بدليل شناسم ، تو او را گوى دليل را بچه شناختى ؟ بلى در بدايت از دليل چاره نيست ، چنان كه بدايت راه خليل بود . چون آن همه دلايل در راه خليل ( ع ) آمد ، كوكب و قمر و آفتاب ، بهر دليلى كه ميرسيد در وى همى آويخت كه : «
هذا رَبِّي »
. چون از درجهء دلايل برگذشت ، جمال توحيد بديدهء عيان بديد . گفت :
يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ
، اى : من الاستدلال بالمخلوقات على الخالق ، فلا دليل عليه سواه . همانست كه آن مهتر دين گفت : « عرفت اللَّه باللّه و عرفت ما دون اللَّه بنور اللَّه » ، و هو المشار اليه لقوله :
« وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها »
. آن جوانمرد طريقت اينجا نكته‌اى عزيز گفته ، و روش راهروان را و كشش ربودگان را بيانى نموده ، گفتا : چون از درگاه احديّت بنعت رأفت و رحمت اين نواخت به خليل رسيد كه :
وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا
، فرمان آمد كه اى خليل ! در راه خلّت ايستادگى شرط نيست ، از منزل
« أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ »
فراتر شو . سفرى كن كه آن را سفر تفريد گويند ، « سيروا سبق المفرّدون » . خليل طالبى تيز رو بود . جويندهء يادگار ازل بود . نعلين قصد در پاى همّت كرد . سفر
« إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي »
پيش گرفت . از كمين‌گاه غيب خزائن عزت فرو گشادند ، و از آن درر الغيب و عجائب الذّخائر بسى در راه
« إِنِّي ذاهِبٌ »
فرو ريختند . خليل هنوز رونده بود ، بستهء
« إِنِّي ذاهِبٌ »
گشته ، بنقطهء جمع نرسيده ، باز نگرست ، غنيمت ديد ، بغنيمت مشغول شد . جمال توحيد از وى روى بپوشيد كه چرا باز نگرستى ؟ تا آن گه كه استغفار
لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ
بكرد ، و آن درر الغيب هم چنان ميديد ، و وى باز مىايستاد كه « هذا ربّى » ، « هذا ربّى » ، كه آن درر الغيب بس دل فريب و بس شاغل بود ، گفتند : اى خليل ! نبايستى كه ترا اين وقفت بودى ! در راه
« إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي »
روى ، و آن گه بغنيمت و ذخاير باز نگرى .