النوبة الثالثة
قوله تعالى :
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ
الاية - الاصل منهمك فى الجحود ، و النسل متصف بالتوحيد ، و الحق سبحانه و تعالى يفعل ما يريد . اين عجب نگر پدر بتگر و پسر پيغامبر ! پدر رانده با خوارى و مذلّت ! پسر خوانده با هزاران كرامت ؟ پدر در قبضهء عدل بداغ قطعيت بر راه نوميدى در لباس بيگانگى ! پسر در سايهء فضل در نسيم قرب بر راه پيروزى در لباس آشنايى ! سبحان من يخرج الحىّ من الميّت و يخرج الميّت من الحىّ . فردا در انجمن قيامت در آن عرصهء كبرى چون ابراهيم را جلوه كنند ، و با صد هزار نواخت و كرامت ببازار قيامت برآرند ، آزر را بصفت خوارى پيش پاى وى نهند ، از آنكه در دنيا چون ابراهيم در شكم مادر بود آزر تمنى كرد كه : اگر مرا پسرى نيكو آيد ، او را در پاى نمرود كشم ، و بتقرب پيش وى قربان كنم . وى نتوانست كه دستش نرسيد ، و در حق انديشهء خود بجزاء آن برسيد . اين چنانست كه مصريان چون جمال يوسف ( ع ) ديدند ، بر من يزيد داشته ، هر كس آرزوى آن كردند كه يوسف غلام وى بود . رب العزّة تقدير چنان كرد كه مسأله بازگشت ، و مصريان همه بنده و رهى و چاكر وى گشتند .
وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
- اول او را ملكوت آسمان و زمين نمودند ، تا از راه استدلال دليل گرفت بر وجود صانع . در كوكب نگرست گفت : «
هذا رَبِّي »
اى : هذا دليل على ربى ، لأن ربى لم يزل و لا يزال ، و هذا قد أفل «
لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ »
. پس به آخر جمال حقيقت او را روى نمود ، از راه استدلال و برهان بمشاهدت و عيان بازگشت . روى از همه بگردانيد ، گفت :
فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلَّا رَبَّ الْعالَمِينَ
، و جبرئيل را گفت : اما اليك فلا . اول عالموار شد ، آخر عارف وار آمد .