مىبينى اين كودك ! ترسم كه اين آن كودك است كه كاهنان از وى خبر دادند ، كه خدايان را باطل كند ، و دين نو آرد ، و ملك نمرود زير و زبر ( 1 ) كند ، و آن قصّه با پدر بگفت .
پدر برخاست ، و به آن سرب شد . ابراهيم گفت : يا ابه من ربّى ؟ قال : امك . قال : فمن رب امّى ؟ قال : انا . قال : فمن ربك ؟ قال : نمرود . قال : فمن رب نمرود ؟ فلطمه لطمة ، و قال له : اسكت .
ابن عباس گفت : چون هفت ساله شد ، از مادر و پدر درخواست تا او را از آن سرب بيرون آرند . او را بوقت آفتاب فرو شدن بيرون آوردند . شتران و اسبان و گوسفندان را ديد ، با پدر گفت : ايشان چهاند ؟ گفت : چهارپايان چرندگان . ابراهيم گفت : ما لها بدّ من أن يكون لها ربّ . ناچار اين را خداوندى و آفريدگارى است . پس در آسمان و زمين و كوه و صحرا نظر كرد ، گفت : اين را ناچار كردگارى و آفريدگارى است . آن گه گفت : انّ الّذى خلقنى و رزقنى و أطعمنى و سقانى لربى ، مالى إله غيره .
پس شب درآمد و مشترى بر آمد ، و بروايتى زهره . چون آن كوكب ديد . گفت :
«
هذا رَبِّي »
، فلذلك قوله عز و جل :
فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً
- جنّ عليه غظّى عليه . عرب گويند :
جنّه الليل ، و جنّ عليه الليل جنونا ، و أجنّه ، اذا اظلم حتى يستتر بظلمته ، و الجانّ و الجنّان مار بود ، از بهر آنكه پنهان رود . و سمّى الجن جنّا ، لاجتنانهم عن اعين الناس .
«
رَأى كَوْكَباً »
- چون شب برو درآمد ، و او خداى را مىجست ، و از زبر مىجست ، آن ستاره را ديد زهره يا مشترى گفت : «
هذا رَبِّي »
. يك قول آنست كه اين بر جهت توبيخ گفته است و انكار بر فعل ايشان . الف استفهام در آن مضمر است ، يعنى : ا هذا ربى ؟
خداى من اينست ؟ و مثل اين خداى تواند بود ؟ هذا كقوله :
« أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ »
؟ !
هامش
1 - نسخهء ج : زير زبر .