تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
از ايشان با اهل خويش در حال طهر نشود ، تا اين يك سال بگذرد . روزى آزر را بشغلى فرستاد ، و بر هيچ كس ايمن نبود ، چنان كه بر آزر ايمن بود . از آنكه بتگر بود ، و در دين نمرود متعصب . آزر بيامد ، و آن شغل بگزارد ، و بعاقبت در سراى خويش شد . رب العزّة آن ساعت مهر بر وى افكند ، و عشقى در سر وى نهاد ، در اهل خود نگرست طاقت نداشت كه باز گردد ، و مباشرتى برفت ، و در آن مباشرت تخم ابراهيم بنهاد . كاهنان ديگر روز بجاى آوردند كه تخم ابراهيم در مستقرّ خويش نهاده شد . برخاستند ، و پيش نمرود شدند ، گفتند : قد حبل به اللّيلة . آن فرزند كه تو از وى ميترسى ، امشب در رحم مادر قرار گرفت . نمرود بترسيد . فرزندان را كه مىزادند ميكشت ، تا ابراهيم را وقت زادن نزديك گشت . مادر وى از شهر بيرون شد و از مردم بگريخت . بجويى خشك رسيد كه در آن آب بوده ، و گياه برآمده . ابراهيم آنجا از مادر جدا شد ، و مادر وى را در خرقه‌اى پيچيد ، و در ميان گياه رها كرد ، و به خانه باز آمد ، و پدر را خبر كرد از آن حال و آن فرزند . پدر رفت ، و همان جا سربى ساخت ، و كودك را در آن سرب برد و بخوابانيد ، و سنگى بر در آن راست كرد ، تا كس آن را نداند ، و سباع قصد وى نكند . پس مادر هر روز ميرفت و وى را شير ميداد ، و هر گه كه مادر بوى رسيدى وى را ديدى انگشتان خود در دهان گرفته ، و از آن شرابى درمىكشيد و مىخورد . مادر نيك نگه كرد ، از يك انگشت شير مىآمد ، و از ديگرى آب ( 1 ) ، و از ديگرى عسل ، و از ديگرى گاو روغن ( 2 ) و از ديگرى خرما . و ابراهيم در آن سرب ميباليد . يك روزه را هفته‌اى مىنمود ، و يك هفته را ماهى ، و يك ماهه را سالى . پس چون فرا سخن آمد ، روزى با مادر گفت : يا امه من ربّى ؟ قالت : انا . قال : فمن ربّك ؟ قالت : ابوك . قال : فمن رب ابى ؟ قالت : اسكت ، و ضربته . مادر به خانه باز شد ، و با پدر گفت :
هامش
1 - نسخهء ج : آب مىآمد . 2 - نسخهء ج : روغن گاو .