تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
دانستن غيب همه برنتابد و نتواند . بلى بعضى و بعضى چيزى نه همه ، كه همه اللَّه داند و بس . همى گويد جل جلاله :
فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ
.
وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ
الاية - اى هو المتفرد بالاحاطة بكلّ معلوم قطعا لا يشد عنه شيء ، و لا يخفى عليه شيء .
وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ يُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً
- اين حفظه كرام الكاتبين‌اند كه بر بندگان موكل‌اند ، و اعمال ايشان مىشمارند و مينويسند ، و اين فريشتگان بر بندگان آشكارا نشوند مگر در آن دم زدن باز پسين . در خبر است كه : بنده به آخر عهد كه از دنيا بيرون مىشود آن دو فريشته در ديدار وى آيند . اگر بنده مطيع بوده گويند : جزاك اللَّه خيرا . اى بندهء نيكبخت فرمان بردار ! بسى طاعت كه كردى ، و بوى خوش و راحت از آن طاعت بما رسيد ، و اگر عاصى و بد كردار بوده گويند : لا جزاك اللَّه خيرا . بسى فضائح و معاصى كه از تو آمد ، و بسى بوى ناخوش و گند معصيت كه از آن بما رسيد . گفتا : اين در آن وقت بود كه چشم مرده به هوا بيرون نگرد « 1 » كه نيز بر هم نزند .
حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا
- از داهيهاى جان كندن يكى آنست كه : ملك الموت را و اعوان وى را در وقت قبض روح بيند . اگر بنده مطيع بود به صورتى نيكو بود ، و اگر عاصى بود به صورتى منكر . در خبر است كه ابراهيم ( ع ) ملك الموت را گفت : خواهم كه ترا در آن صورت كه جان گنهكاران و بدكاران ستانى بينم . گفت : يا ابراهيم ! طاقت ندارى ؟ گفت : لا بد است . پس خويشتن را بدان صورت فرا وى نمود . شخصى ديد سياه منكر ، مويها برخاسته ، و جامهء سياه در پوشيده ، و آتش و دود از بينى و دهن وى بيرون مىآيد ، و بوى ناخوش از وى مىدمد . ابراهيم را غشى رسيد . ساعتى بيفتاد ، چون به هوش باز آمد ، و ملك الموت به صورت خويش باز آمده ،
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : به هوا نگرد .