گفت : يا ملك الموت ! اگر عاصى را خود عذاب اينست كه ترا در آن صورت خواهد ديد تمام است ، و هم چنان كه عاصى را ديدن وى عذابى تمام است ، مطيع را ديدن وى به آن صورت نيكو كه خواهد بود راحتى و لذّتى تمام است .
وهب منبه گفت : در روزگار پيش پادشاهى بود سخت بزرگ ، ملك وى عظيم ، نعمت وى تمام ، و فرمان وى روان . چون عمر وى به آخر رسيد ، ملك الموت قبض جان وى بكرد . چون به آسمان رسيد فريشتگان گفتند : هرگز ترا بر هيچ كس رحمت نيامده بجان شدن ؟ گفت : آرى ، زنى در بيابان بود آبستن ، كودك بنهاد . در آن حال مرا فرمودند كه مادر آن كودك را جان بستان . جان وى بستدم ، و آن كودك را در آن بيابان ضايع گذاشتم . بر آن مادر مرا رحمت آمد از غريبى وى ، و بر آن كودك از تنهايى و بيكسى وى . گفتند : يا ملك الموت ! اين پادشاه را ديدى كه جان وى ستدى آن كودك بود كه در آن بيابان بگذاشتى . گفت : سبحان اللَّه اللطيف لما شاء .
ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ
- قال بعضهم هى ارجى آية فى كتاب اللَّه عزّ و جل ، لأنه لا مردّ للعبد اعز من ان يكون مردّه الى مولاه .
8 - النوبة الاولى
( 6 / 73 - 68 )
قوله تعالى :
وَ إِذا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آياتِنا
و چون ( 1 ) بينى ايشان را كه در سخنان ما مى خوض كنند ، و بفراخ سخنى و بافسوس ميروند
فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ
روى گردان از ايشان و جدايى جوى
حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ
تا آن گاه كه در حديثى ديگر روند
وَ إِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطانُ
و اگر ديو فراموش كند بر تو اعراض از ايشان
فَلا تَقْعُدْ
نگر تا ننشينى ( 2 )
بَعْدَ الذِّكْرى
پس ياد آمدن نهى من
هامش
1 - نسخهء الف : و كه . متن از « ج » است . 2 - نسخهء الف : نگر ننشينا .