تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
آرى ! ما آن خزينهء اسرار فطرت و محبّت وى مهرى برنهاديم ، و طمعها از دريافت آن باز بريديم كه :
وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ
. حسين منصور حلاج شمه‌اى از دور بيافت ، فرياد برآورد : سراج من نور الغيب بدا و غار ، و جاوز السرج و سار :
اى ماه برآمدى و تابان گشتى * گرد فلك خويش خرامان گشتى ! چون دانستى برابر جان گشتى * ناگاه فرو شدى و پنهان گشتى !
انبيا و اوليا و شهدا و صدّيقان چندان كه توانستند از اوّل عمر تا آخر تاختند ، و مركبها دوانيدند ، و بعاقبت به اوّل قدم وى رسيدند : « نحن الآخرون السّابقون » . آن مقام كه زبر خلائق آمد ، زير پاى خود نپسنديد ، بسدرهء منتهى ، و جنّات مأوى ، و طوبى و زلفى ، كه غايت رتبت صديقان است خود ننگريد :
« ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى »
. قال بعضهم : من مفاتح غيبه ما قذف فى قلبك من نور معرفته ، و بسط فيه بساط الرّضا بقضائه ، و جعله موضع نظره . جريرى گفت : «
لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ »
، و من يطلقه عليها من صفىّ و خليل و حبيب و ولىّ . بو على كاتب فرا بو عثمان مغربى گفت كه : ابن البرقى بيمار بود . شربتى آب به دو دادند نخورد ، گفت : در مملكت حادثه‌اى افتاده است تا بجاى نيارم كه چه افتاد نياشامم . سيزده روز هيچ نخورد تا خبر آمد كه قرامطه در حرم افتادند ، و خلقى را بكشتند ، و ركن حجر را بشكستند . بو عثمان گفت : درين بس كارى نيست ، من امروز شما را خبر دهم كه در مكه چيست ؟ در مكه ميغ است امروز ، چنان كه همهء مكّه در زير ميغ است ، و ميان مكّيان و طلحيان جنگ است ، و مقدمهء طلحيان مردى است بر اسپى سياه ، بر سر وى دستارى سرخ . اين چنين بنوشتند ، و بر رسيدند « 1 » راست آن روز هم چنان بود كه گفت . پس بو عثمان گفت : هر كه حق را اجابت كرد مملكت وى را اجابت كرد . عبد اللَّه انصارى گفت : « بر عبوديت آن نهند كه برتابد .
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : باز پرسيدند . متن از « الف » است .
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 386 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )