يا خود از قبيلهها و آبادانيها بگريزند ، از بيم آنكه خلق در ايشان آويزند ، و از حق مشغول دارند ، كه هر كه بخلق مشغول گشت ، از حق باز ماند .
بو هريره گفت هفتاد كس ديدم از اصحاب صفّه كه با هر يكى از ايشان نبود مگر گليمكى كهنه پاره پاره بر هم نهاده و ابر « 1 » گردن خود بسته . كس بود كه تا نيمه ساق برسيده ، و كس بود كه تا بكعبتين ، و آن گه بهر دو دست خويش فراهم ميگرفتند ، و بدان عورات مىپوشيدند ، و رسول خدا هر گه كه فتحى در پيش بودى گفتى : خداوندا ! به حق اين دلهاى افروخته ، و به حق اين شخصيتهاى فرو ريخته ، كه ولايت كافران بر ما بگشايى ، و ما را بر كافران نصرت دهى . و گفتى : مرا كه جوييد در ميان اينان جوييد ، و روزى كه خواهيد بدعاء ايشان خواهيد : « ابغونى فى ضعفائكم . هل تنصرون و ترزقون الا بضعفائكم » ، و آن گه موافقت ايشان را درويشى بدعا خواستى ، گفتى : « اللّهمّ احينى مسكينا ، و أمتنى مسكينا ، و احشرنى فى زمرة المساكين » .
فقالت عائشة : لم يا رسول اللَّه ؟ قال : « انهم يدخلون الجنّة قبل اغنيائهم بأربعين خريفا » .
و هم از بهر ايشان گفت :
« حوضى ما بين عدن الى عمان ، شرابه ابيض من اللبن و أحلى من العسل . من شرب منه شربة لا يظمأ بعدها ابدا ، و اوّل من يرده صعاليك المهاجرين » . قلنا : و من هم يا رسول اللَّه ؟ قال : « الدنس الثياب ، الشعث الرؤس ، الّذين لا تفتح لهم ابواب السدد ، و لا يزوجون المنعمات الذين يعطون ما عليهم و لا يعطون ما لهم » .
هنوز رب العالمين ايشان را نيافريده ، و در عالم وجود نياورده ، كه بهزار سال پيش از ايشان با پيغامبران بنى اسرائيل ميگويد ، و ايشان را جلوه مىكند كه : مرا بندگانىاند كه مرا دوست دارند ، و من ايشان را دوست دارم ، ايشان مشتاق مناند ، و من مشتاق ايشان . ايشان مرا ياد كنند و من ايشان را ياد كنم . نظر ايشان به من است و نظر من بايشان .
هامش
( 1 ) - كذا .