تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
ايشان را كه من نخوانده‌ام . آرى مقبولان حضرت ديگرند ، و مطرودان قطيعت ديگر ! اين درويشان خواندگان
وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ
اند ، و آن بيگانگان راندگان
اخْسَؤُا فِيها وَ لا تُكَلِّمُونِ
. رسول خدا عمر را باز خواند . كافران نيز باز آمدند ، و گفتند : اگر مىتوانى بارى يك روز ما را نوبت نه ، و يك روز ايشان را ، تا به تو ايمان آريم . رسول خدا همت كرد كه اين نوبت چنان كه در مىخواهند بنهد . جبرئيل آمد و آيت آورد :
وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ
الاية - با ايشان باش كه من با ايشانم . ايشان را خواه كه من ايشان را خواهانم . كافران چون از اين نوبت روز روز نهادن نوميد گشتند باز آمدند و گفتند : اگر نوبت نمىنهى روا داريم ، و با ايشان بنشينيم اندى كه تو بما نگرى نه با ايشان ، و اكرام ما را روى سوى ما دارى ، تا به تو ايمان آريم . مصطفى عمر را بخواند و بدرويشان فرستاد ، تا دل ايشان خوش گرداند ، و رضاء دل ايشان به اين معنى بجويد ، مگر آن كافران ايمان آرند ، و مقصود كافران در آنچه ميخواستند نه آن بود تا ايمان آرند ، بلكه ميخواستند تا دل درويشان بيازارند ، مگر از مصطفى نفرت گيرند ، و از دين وى برگردند . چون عمر فرا راه بود تا اين پيغام ببرد ، جبرئيل آمد و آيت آورد :
وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ
يا محمد ! ازين درويشان روى مگردان ، و چشم از ايشان برمگير ، كه من با ايشان همى نگرم . رسول خدا يكبارگى روى بدرويشان آورد و با ايشان بنشست ، و پيوسته گفتى : « بابى من وصانى به ربّى » .
يُرِيدُونَ وَجْهَهُ
- بو يعقوب نهر جورى را پرسيدند كه : صفت مريد چيست . اين آيت برخواند كه :
يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ
، اصبحوا و لا سؤل لهم من دنياهم ، و لا مطالبة من عقباهم ، و لا همّة سوى حديث مولاهم . فلما تجرّدوا للَّه تمحّضت عناية الحقّ لهم فتولّى حديثهم ، فقال : و لا تطردهم يا محمّد .
يُرِيدُونَ وَجْهَهُ
- معنى ارادت خواست مراد است در راه بردن ، و آن سه
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 372 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )