قسم است : يكى ارادت دنياى محض ، ديگر ارادت آخرت محض ، سديگر ارادت حقّ محض . ارادت دنيا آنست كه گفت عزّ ذكره :
تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيا
،
مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعاجِلَةَ
،
مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيا
، و
إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها
، و نشان ارادت دنيا دو چيز است ، در زيادت دنيا بنقصان دين راضى بودن ، و از درويشان مسلمانان اعراض كردن ، و ارادت آخرت آنست كه گفت تعالى و تقدس :
وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ
،
مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ
، و نشان آن دو چيز است در سلامت دين بنقصان دنيا راضى بودن ، و مؤانست با درويشان داشتن . و ارادت حق آنست كه اللَّه گفت جل جلاله :
يُرِيدُونَ وَجْهَهُ
،
وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ
، و نشان آن پاى به دو گيتى فرا نهادن است ، و از خلق آزاد گشتن ، و از خود برستن « 1 » .
اين خود بيان علم است و تحقيق عبارت ، امّا بيان فهم به زبان اشارت آنست كه پير طريقت گفت چون او را از ارادت پرسيدند ، گفتا : « نفسى است ميان علم و وقت ، در ناحيهء ناز ، در محلهء دوستى ، در سراى نيستى ، چهار حد دارد آن سراى : يكى با آشفتگان شود ، يكى با غريبان ، سديگر با بيدلان ، چهارم با مشتاقان . آن گه گفت :
اى مهربان فريادرس ! عزيز آن كس كش با تو يك نفس . اى يافته و يافتنى ! از مريد چه نشان دهند جز بىخويشتنى ! همه خلق را محنت از دوريست ، و مريد را از نزديكى ! همه را تشنگى از نايافت آب ، و مريد را از سيرابى ! الهى ! يافته ميجويم ! با ديده ور ميگويم ! كه دارم چه جويم كه بينم چگويم ! شيفتهء اين جست و جويم ! گرفتار اين گفت و گويم :
تا جان دارم غم ترا غمخوارم * بىجان غم عشق تو بكس نسپارم .
وَ إِذا جاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآياتِنا
- مؤمنان ديگراند و عارفان ديگر .
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : و از خود بازرستن . متن از « الف » است .