پيدا رب العالمين آيت فرستاد كه در سورة البقرة است :
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ
.
اين آيت بر عمر خواندند . عمر را آن آيت سيرى نكرد ، گفت : بار خدايا ! بيانى ازين شافىتر خواهم . ديگر باره آيت آمد كه در سورة النساء است :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى
. بر عمر خواندند ، عمر گفت : هنوز درمىبايد ازين شافىتر و روشنتر خداوندا ! انما مهلكة للمال مذهبة للعقل ، بيّن لنا فيها بيانا شافيا ، فنزل قوله :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ
، تا آنجا كه گفت :
فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ
، عمر گفت : انتهينا انتهينا ، و بطريقى ديگر ازين روشنتر و گشادهتر در سورة البقره بيان كردهايم ، و اعادت شرط نيست .
اگر كسى سؤال كند كه هر چه حرام كردند بيكبار حرام كردند مگر اين خمر ، كه به چند دفعت حرام كردند ، حكمت در آن چيست ؟ جواب آنست كه هر محرمى را چون حرام كردند وقتى عوضى بجاى نشست ، همچون سفاح كه حرام گشت رب العزة نكاح بجاى آن نهاد و مباح كرد . مردار حرام كرد ذبايح در مقابل آن مباح كرد ، ربا حرام كرد بيع بجاى آن نهاد و مباح كرد . خون حرام كرد گوشت حلال كرد ، لا جرم آن محرمات كه عوض آن پديد كرد ترك آن بر ايشان گران نگشت ، بيك بار حرام كرد ، و مردم را از آن باز زد . باز خمر معشوقهء نفسها بود ، و سبب طرب و نشاط بود ، و مردم فرا خوردن آن خو كرده بودند ، و بطبع آن را مىدوست داشتند ، رب العالمين دانست كه ترك آن بىعوضى و بىبدلى كه بجاى آن بيستد بر ايشان دشخوار بود ، بفضل و لطف خود و برداشت حرج را از ايشان ، تحريم آن بتدريج فرا پيش ايشان برد . از اول عيب آن بگفت ، و اثم آن ظاهر كرد ، گفت :
« قُلْ فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ »
، پس بسبب آن از نماز باززد ، گفت :
« لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى »
. پس بعاقبت حرام كرد تا ترك آن بتدريج بر ايشان آسان گشت .
سبحانه ما ارأفه و الطفه بعباده !