تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
و اين سه خصلت در وى نيست ، وى در دعوى صادق نيست ، و در شمار عارفان نيست ، و در ميان جوانمردان و دينداران او را نوايى نيست . پير طريقت گفت : « معرفت دو است : معرفت عام و معرفت خاص . معرفت عام سمعى است و معرفت خاص عيانى . معرفت عام از عين جود است ، و معرفت خاص محض موجود . معرفت عام را گفت : «
وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ »
. معرفت خاص را گفت :
« سَيُرِيكُمْ آياتِهِ فَتَعْرِفُونَها »
. «
وَ إِذا سَمِعُوا »
اهل شريعت را مدحت است ،
« سَيُرِيكُمْ آياتِهِ »
اهل حقيقت را تهنيت است . هر كه از شريعت گويد ، گر هيچ با پس نگرد ملحد گردد . هر كه از حقيقت گويد ، گر هيچ با خود نگرد مشرك گردد .
وَ ما لَنا لا نُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ ما جاءَنا مِنَ الْحَقِّ
- اين جوانمردانى را بيامد كه جانهاى ايشان محمل اندوه است ، و دلهاشان منزل درد . سرير اسرار عزّت دين در ازل در پردهء اطوار طينت ايشان نهادند ، و آفتاب معرفت از شرفات مجد دولت ايشان بتافت . گفتند : پس از آنكه جمال عزت قرآن بر دلهاى ما تجلى نمود ، چون كه ننازيم ! و در راه عشق او جان چرا نبازيم ! عجب دانى چيست ؟ عجب آنست كه هر كه گرفتار اين حديث است شاد بدان است كه روزى در سرا نيست :
ما را غم آن غمزهء غماز خوش است * وز چون توبتى كشيدن ناز خوش است .
در هر دورى و در هر قرنى اين بار درد و اندوه دين را حمالى برخاست ، و در هيچ دور اندر طبقهء اوليا طرفه‌تر از آن جوان خراباتى برنخاست كه در روزگار جنيد و شبلى بود . پير زنى را فرزندى بود و او را ناخلف مىشمردند و از اعجوبهاى تقدير خود خبر نداشتند ، ندانستند كه اين خلف و ناخلف نقدى است كه بدست تقدير در دار الضرب ازل زده‌اند ، و كس را بر آن اطلاع نداده‌اند . آن پسر را همه روز در خرابات مىديدند