اوست . بود همه بارادت و علم اوست . مخلوق نبود و وى در ازل خالق بود ، مرزوق نبود و وى راز بود ، نه بمرسومات مسمى است كه خود در ازل متسمى است . در آسمان و زمين خود اوست كه چنان كه در اوّل آخر است ، در آخر اوّل است ، نه متخائل در ظنون نه محاط در افهام ، نه منقسم در عقول ، نه مدرك در اوهام . شناخته است اما بصفت و نام همه ازو بر نشانند ، بر اين علم بنور معرفت و كتاب و سنت و الهام ، طوبى آن كس كه از در تصديق درآيد كه وى را از سه شربت يكى دهند : يا شربتى دهند كه دل بمعرفت زنده شود ، يا زهرى دهند كه به آن نفس اماره كشته شود ، يا شرابى دهند كه جان از وجود مست و سرگشته شود . يا هذا ! عقل معزول كن تا بر خورى ، خدمت صافى دار تا بهره برى . شرم همراه دار تا بار يا بى ، بر مركب مهرنشين تا زود به حضرت رسى ، همت يگانه دار تا اول ديده ور دوست بينى . مسكين او كه عمرى بگذاشت و او را ازين كار بويى نه ! ترا از ديار كسان چيست كه ترا جويى نه !
قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ
- غلو در دين آنست كه در صواب بيفزايند ، و تقصير آنست كه چيزى دربايد ، نه آن و نه اين ، نه افراط نه تفريط ، چنان كه شيطان در تفريط ظفر يابد ، در افراط هم ظفر يابد . جادهء سنت راه ميانه است . راه كه سوى حق مىشود راه ميانه است :
« وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ »
،
« وَ ابْتَغِ بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلًا »
.
راه ميانه از تعطيل پاك است ، و از تشبيه دور ، راه تشبيه بكفر دارد چنان كه راه تعطيل ، هر كه اللَّه را مانندهء خويش گفت ، او اللَّه را هزار انباز بيش گفت ، و هر كه صفات اللَّه را تعطيل كرد ، او خود را در دو گيتى ذليل كرد . راه ميانه و طريق پسنديده آنست كه گويى از صفات اللَّه نام دانيم ، چونى ندانيم . در كوشيم كه دريابيم نتوانيم ، ور بعقل گرد آن گرديم از سنت درمانيم ، هر چه خدا و رسول گفت بر پى آنيم ، فهم و وهم خود گم كرديم ، و صواب ديد خود معزول كرديم ، و باذعان گردن نهاديم ، و بسمع قبول كرديم ، راه