عمرو ، و سهيل بن بيضاء . اين جماعت سوى بحر شدند ، و كشتى به مزد گرفتند ، و به زمين حبشه شدند ، و در ماه رجب بود پنجم سال از مبعث رسول ( ص ) و اين هجرت را هجرة الاولى ميگفتند .
پس جعفر بن ابى طالب از پس ايشان شد با جماعتى مسلمانان ، و جملهء مهاجران زمين حبشه هشتاد و دو مرد بودند بيرون از زنان و كودكان . چون قريش را خبر شد كه ايشان به زمين حبشه شدند ، عمرو عاص را با يكى ديگر پيش نجاشى فرستادند با تحفهاى نيكو ، تا آن مسلمانان را به چشم نجاشى زشت كنند . رب العالمين آن كيد و فعل ايشان بر ايشان شكست ، و مسلمانان را از ايشان معصوم داشت ، و خائبا خاسرا هر دو از ايشان بازگشتند ، و تمامى اين قصّه در سورة آل عمران روشن گفتهايم .
پس مسلمانان آنجا مقام كردند روزگارى دراز ، و نجاشى ايشان را گرامى داشت تا رسول خدا از مكّه به مدينه هجرت كرد ، و شش سال از هجرت بگذشت . پس رسول نامه نبشت بنجاشى بر دست عمرو بن امية الضمرى كه ام حبيبه بنت ابى سفيان از بهر من بخواه ، و امّ حبيبه با شوهر خويش هجرت كرده بود بحبشه ، و شوهرش فرمان يافته . نجاشى كنيزك خويش ابرهه را بر امّ حبيبه فرستاد ، و وى را خبر داد از خطبه رسول خدا . ام حبيبه شاد شد ، و پيرايهء زرينه و سيمينه كه بر خود داشت به ابرهه داد و خالد بن سعيد بن العاص را وكيل خود كرد ، تا او را بزنى برسول خدا دهد ، و نجاشى از بهر رسول خدا نكاح مىپذيرفت ، و نجاشى او را بخواست به مهر چهارصد دينار ، و از مال خويش وزن كرد ، و بوى فرستاد بدست ابرهه . ام حبيبه پنجاه دينار بابرهه داد ، ابرهه نپذيرفت ، گفت ملك مرا فرمودست كه هيچ مستان ، و آنچه ستدهام نيز رد مىكنم .
آن گه ابرهه گفت : يا ام حبيبه مرا خود زر و سيم فراوان است ، و حاجت بدين نيست .
چون بر رسول خدا رسى سلام من به دو رسان . و نجاشى زنان خويش را فرمود تا عود و
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 200
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٢٠٠