معلومست كه رزق مقتور مبسوط نبود ، و نيز گفت تعالى و تقدس :
لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ
، مقتضى تأويل آنست كه لما خلقت برزقى ، و اين محض كفر باشد . و مصطفى ( ص ) گفته :
« انّ المقسطين على منابر من نور عن يمين الرحمن ، و كلتا يديه يمين » .
هل يجوز أن يقال معناه عن رزق الرحمن ، و كلتا رزقيه يمين ! اين چنين سخن جز محال و باطل نبود . اگر گويند در لغت عرب سائغ است و روان يد بمعنى نعمت و قوت ، گوئيم اين مسلّم است ، اما در سياق سخن متكلّم پديد آيد كه معنى آن چيست . اگر گويد : لفلان عندى يد أكافيه ، اينجا معلوم شود كه نعمت ميخواهد كه مكافات آن بشكر كنند ، و اگر گويد : فلان لى يد و عضد و ناصر ، دانيم كه معنى آن نصرت و تقويت و معونت است نه حقيقت يد . اما اگر گويد : ضربنى فلان بيده ، و اعطانى الشيء بيده ، و كتب لى بيده ، هر عاقلى داند و دريابد كه اينجا نه نعمت ميخواهد كه دست ميخواهد ، كه بدان نويسند ، و بدان عطا دهند ، و بدان زنند . و در لغت عرب گويند : بيد فلان امرى و مالى ، بيده الطلاق و العتاق و الامر و ما اشبهه .
و هم ازين بابست آنچه در قرآن گفت :
تَبارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ
، و قوله :
بِيَدِكَ الْخَيْرُ
،
قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ
، و معلوم است كه اين طلاق و عتاق و امر و فضل و خير و ملك نه چيزيست كه بر دست نهاده است ، امّا عرب در كسى جائز دارند اين كلمات و اين اضافت ، كه خداوند دست بود و دست گيرنده در وى روا بود ، نه بينى كه روا باشد كه گويند : بيد الساعة كذا ، و بيد القرآن كذا ، و بيد العذاب كذا ، و بيد القرية كذا ، از بهر آنكه يد بحقيقت از اينها درست نباشد ، امّا لفظ
بَيْنَ يَدَيْهِ
بر هر دو افتد هم بر خداوندان دست و هم بر چيزها ، كه آن را دست نبود ، چنان كه گويى : بين يدى الساعة ، و
بَيْنَ يَدَيْ عَذابٍ شَدِيدٍ
، بين يدى كذا و كذا ، از بهر آنكه معنى بين يديه امامه و قدامه باشد ، اما بيد كذا و كذا الا خداوند دست را نگويند ، و قرآن بلغت